ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
داستان کوتاه 2 در حال تایپ

داستان کوتاه

۴ اسفند ۱۴۰۴

عاشقانه و جذاب

0 0 176
قله‌ی موفقيت 0 تمام شده

قله‌ی موفقيت

۳ اسفند ۱۴۰۴

فردی از معلمش می پرسد...

0 0
نوجوانی بی کس و تخترک تنها 0 در حال تایپ

نوجوانی بی کس و تخترک تنها

۳ اسفند ۱۴۰۴

داستان درباری پسری است که مغرور اما ساکت است بی آزار اما غیر قابل پیش بینی است و دخترکی وارد زندگی او می شود و..................

0 0
عروس دریا 9 در حال تایپ

عروس دریا

۳ اسفند ۱۴۰۴

لوسی جرمین، دختر جوانی که تازه مدرک کاپیتانی گرفته، آماده است تا وارد دنیای کشتی‌رانی شود و در کنار پدر و مادرش کار کند. اما شبی طوفانی همه‌چیز تغییر می‌کند… نامه‌ای مرموز، خبر غرق شدن والدین در دریای سیاه، و اتاقی مخفی پر از دفترهای خاطرات مادرش، آغازگر سفری پر از راز و حقیقت‌های پنهان می‌شود.

1 0 6.4 K
طوبیا 1 تمام شده

طوبیا

۲ اسفند ۱۴۰۴

عشق همیشه راه خود را پیدا می‌کند اما چرا دیر ..!

0 0 9.9 K
به مقصد بهشت 1 تمام شده

به مقصد بهشت

۱ اسفند ۱۴۰۴

دخترکی قصد دارد برای مادرش کفشی بخرد....

0 0 273
سفرازجاده تاآسمان 1 تمام شده

سفرازجاده تاآسمان

۲۹ بهمن ۱۴۰۴

هشت سال، تمام درجاده ها

0 0 662
الماس سیاه 1 تمام شده

الماس سیاه

۲۹ بهمن ۱۴۰۴

جرمش فریب و قتل پادشاه قبلی نبود، بلکه سرپیچی از سرنوشتی بود که ایزدها معین کرده بودند...

0 0 856
قرن تهی (چپتر 1) 1 در حال تایپ

قرن تهی (چپتر 1)

۲۸ بهمن ۱۴۰۴

توبی، دانشمندی مرموز که صورتش را با ماسک پوشانده، در کارگاه زیرزمینی خود دو «دریچه‌ی زمان» ساخته است. او با کمک دستیار جدیدش، دستگاه را فعال می‌کند. همزمان، دو نوجوان از دو برهه‌ی متفاوت (اسا از ۲۰۳۵ و توکی از ۱۸۴۸) ناگهان جابجا شده و وارد دنیایی ویران و عجیب می‌شوند. در پایان، فردی ناشناس با شنل و ماسک در سایه‌های کارگاه ظاهر شده و ناپدید می‌شود. دستیار جدید توبی هم رفتار عجیبی از خود نشان می‌دهد.

0 0 637
ماهی که در چنگال خشم اسیر شد 1 در حال تایپ

ماهی که در چنگال خشم اسیر شد

۲۸ بهمن ۱۴۰۴

ماهک: دختری لال، عشقی ممنوعه، سرنوشتی اجباری. ‌ پدرش او را فروخت. خان او را خرید، بی‌خبر از رازِ سکوتش. وقتی حقیقت برملا شد، خان تسلیمِ اراده‌ی خود نشد و ماهک را به اجبار تصاحب کرد

1 0 4
Ben10 ultimate alien 1 در حال تایپ

Ben10 ultimate alien

۲۸ بهمن ۱۴۰۴

آینده شاید

0 0 547
ولگرد شماره صفر 2 در حال تایپ

ولگرد شماره صفر

۲۷ بهمن ۱۴۰۴

ولگرد شماره‌ی صفر روایتی بی‌پروا از کودکی بی‌نام، بی‌پناه، و بی‌تعلق که در سایه‌ی قضاوت‌ها و سکوت‌ها رشد می‌کند. او را «گربه» صدا می‌زنند—نه از روی محبت، بلکه از روی طرد. در جهانی که شوخی‌ها بوی مرگ می‌دهند و دوربین‌ها فقط لحظه‌ی اشتباه را ثبت می‌کنند، گربه متهم به قتلی می‌شود که هرگز مرتکب نشده. رفاقت، خیانت، و سکوت در برابر واقعیت، او را به کانون اصلاح و تربیت می‌کشاند—جایی که بیشتر شبیه دیوانه‌خانه است تا محل بازسازی انسان‌ها. اما در میان تخت‌های آهنی جیرجیرکن، غذاهای تهوع‌آور، و نگاه‌های پر از انزجار، نوری طلایی از راه می‌رسد: لیو، پسری با موهای مارپیچ و نگاهی متفاوت. آیا گربه می‌تواند از مسیر سقوط بازگردد؟ آیا در جهانی که همه از دست داده‌اند، هنوز چیزی برای نجات باقی مانده؟ ولگرد شماره‌ی صفر داستانی‌ست از هویت، درد، و امید—روایتی که از دل تاریکی، به روشنایی چنگ می‌زند. اثر ویدا صدیقی مورنانی

1 1 1.9 K
سایه های علفزار 1 در حال تایپ

سایه های علفزار

۲۷ بهمن ۱۴۰۴

رطوبت، غلظت سنگین مه و بوی ترشیدگی کاه، هویت این کلبه متروک را شکل می‌داد. دیوارهای گِلی، که زمانی پناهگاهی در برابر سرمای دشت بودند، اکنون بیشتر شبیه اسکلتی پوسیده بودند که با هر وزش باد سینه خیز می‌رفتند. شکاف‌ها، دهان‌های باز و دندان‌نمای خانه‌اند که شب‌ها را با صدای زوزه باد و ناله‌ی قطرات باران که برخوردشان به سفال‌های سست سقف، ریتمی آزاردهنده ایجاد می‌کرد، پر می‌کردند. بوی تند و ماندگار باروت، کهنه و خاکستری، مانند یادگاری ناخوانده از نبردهای پیشین، با بوی دود چوب مرطوب مخلوط شده بود و فضای کوچک را پر کرده بود.

0 0 2.5 K
نگاه جاویدان فصل نخست 7 تمام شده

نگاه جاویدان فصل نخست

۲۷ بهمن ۱۴۰۴

سال‌های آغازین حکومت داریوش شاه، زمانی که امپراتوری هخامنشی در اوج شکوه و قدرت تازه جان می‌گرفت. شهرها پر از هیاهو و بازارها پر از رنگ و صدا بود، و کاخ شاهنشاهی، با ستون‌های بلند و حوض‌های پرآب، هر روز صحنه‌ی زندگی و مراسم باشکوه را به نمایش می‌گذاشت. در این جهان پر از شکوه و نظم، دختری به نام شیرین با کنجکاوی و شجاعت خود، به دنبال کشف دنیایی فراتر از خانه و خانواده بود. و در کنار او، وسپاسین، جوانی از گارد جاویدان شاه، نمادی از شجاعت و وفاداری، قدم در مسیرهایی می‌گذارد که زندگی هر دو را تغییر خواهد داد.

0 0 2.7 K
سقف باران خورده 1 تمام شده

سقف باران خورده

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

سقف باران خورده باران که می‌بارد دستت را می‌گیرم می‌برم کوچه‌باغ‌های کودکی‌ات همان جا که هنوز بختک نیامده و سنگینی‌بر شانه‌هایت ننشسته آنجا، زیر سقف باران‌خورده‌ی یک ایوان قدیمی دو لیوان چای می‌گذارم بیسکوییت‌های ساده‌ی مادربزرگ را می‌آورم برایت از روزهایی می‌گویم که خدا هنوز درون کوچه‌های خاکی با بچه‌ها گرد بازی می‌کرد به خلصه که برسیم یادت می‌آید آن شب را تا صبح باران زد تو بیدار ماندی فکر کردی کسی نیست؟ من بودم همان گوشه‌ی تاریک اتاق نشسته نگاهت می‌کردم. هر قطره‌ی باران که می‌خورد به شیشه اسم تو را صدا می‌زد خلصه یعنی جایی که دیگر کلمه نمی‌خواهد دست در دست هم می‌گذاریم به افقی خیره می‌شویم نه آغاز دارد نه انجام و من در سکوت برای همان‌هایی که گفتی دعا می‌کنم برای سنگینی شانه‌هایت برای عرق سقف چشم‌هایت برای پرنده‌ی مجروحی که ز زخمش شعر می‌سازد توآرام می‌گیری نه چون رنج‌ها رفته‌اند که چون کسی هست رنج‌هایت را بی‌هیچ قضاوتی در آغوش کشد همان‌طور که باران خاک را در آغوش می‌کشد بی‌آنکه بپرسد چقدر خشک بوده‌ای حالا بیا... دستت را بگذار دردستم چشم‌هایت را ببند آن‌قدر می‌رویم تا برسیم همان نقطه‌ی اول همان‌جا که گفتی «الهی...» و من جوابت را قبل انکه بپرسی با تمام وجود به تو پس می‌دهم «لبَّیكَ...» بهاالدین داودپور.بامداد

0 0 210
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.