ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
یادایام 1 تمام شده

یادایام

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

یادایام هوا هنوز بوی نمِ خاکِ تازه را در مشام داشت. خاکی که پایِ برهنه‌ی ما، گرمای نرمش را به خاطر می‌سپرد. صبح‌ها با بانگ خروس‌های محله از خواب برمی‌خیزیم و شب‌ها با نجوای باد در لابه‌لای شاخه‌های درختان توت به خواب می‌رفتیم. زندگی، ریتمی ساده و بی‌آلایش داشت؛ مثل ضربانِ قلبِ کوچه‌های باریک که از خنده‌های ما پر می‌شد و با پای‌های کوچکمان جانی دوباره می‌گرفت. پیراهنی به اندازه رویاهای بزرگ تنم را با پیراهنی می‌پوشاندند که از برادر بزرگ‌تر به ارث رسیده بود؛ گشاد و قدبلند، یقه‌اش تا پایین سینه‌ام می‌رسید و آستین‌هایش نوک انگشتانم را قایم می‌کرد. اما در آن گشادی، گنجی از خاطرات نهفته بود: بوی عرقِ بازی‌های بعدازظهر، خاکِ زمین فوتبال و مهربانی دستانی که پیش از من، این پارچه را به تن کرده بود. سالی یک بار، یک دست لباس نو؛ آن هم در آستانه عید. آن روزها، مغازه‌ها بوی پارچه‌های نو و کفش‌های براق می‌دادند و ما با چشمانی درخشان، گویی به تماشای گنجی افسانه‌ای رفته بودیم. سفره‌ای از آسمان و زمین غذا، نانی بود تازه از تنور، با پنیر و کره‌ای که هنوز بوی علف‌های بهاری را در خود داشت. گاهی هم آبگوشتی مجلسی، با دنبه‌هایی که رویش ذوب می‌شد و عطری دل‌انگیز در فضای خانه می‌پیچید. دورِ کرسی جمع می‌شدیم؛ پاهایمان زیر لحاف پنهان می‌شد و دست‌های کوچکمان به سوی سنجد و کشمش دراز می‌شد. گرمای کرسی نه تنها تن، که دل را نیز گرم می‌کرد. روزهایی که صف‌ها، قصه می‌ساختند صف‌های طولانی نفت، گازوئیل و نان؛ بشکه‌های ۲۲۰ لیتری را در گل و لای جاده می‌غلتاندیم و با تحمل سرما ...

0 0 4
فلفل‌کار 1 تمام شده

فلفل‌کار

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

کشاورزی درحال کاشت فلفل است و مردی علاف برای او ایجاد مزاحمت می‌کند و ادامه ماجرا.......

0 0 320
«عشق میانِ خون و سکوت» 2 در حال تایپ

«عشق میانِ خون و سکوت»

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

وارد خانه‌ای شدم که هر دیوارش حرف می‌زد، اما هیچکس صدایش را نمی‌شنید. او از من متنفر بود… و من از او بیشتر. نفرت و عشق، فقط یک قدم با هم فاصله دارند. اما بعضی رازها آنقدر نزدیک‌اند که حتی نفس کشیدن هم ترسناک می‌شود…

0 0 2.6 K
ماه من ? 2 در حال تایپ

ماه من ?

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

ماهک: دختری لال، عشقی ممنوعه، سرنوشتی اجباری. ‌ پدرش او را فروخت. خان او را خرید، بی‌خبر از رازِ سکوتش. وقتی حقیقت برملا شد، خان تسلیمِ اراده‌ی خود نشد و ماهک را به اجبار تصاحب کرد. ‌

0 2 924
داستان مهرناز 1 در حال تایپ

داستان مهرناز

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

زنی به امید آینده بود، که مرد. سالگرد درگذشت مهرناز بود. مراسم در خانه‌ی مشترک آن‌ها، همان خانه‌ی ۱۸۰ متری نوساز در یکی از خیابان‌های آرام مرکز تهران که مهرناز با وسواس هندسی‌اش آن را چیدمان کرده بود، برگزار می‌شد. این خانه، که قرار بود مأمنِ رؤیاهای ده ساله و برنامه‌ریزی‌های آینده‌نگرانه‌ی او باشد، حالا به سردابی از خاطرات نامرتب تبدیل شده بود؛ نامرتب برای دانیال، هرچند برای دیگران همچنان همان‌قدر آراسته به نظر می‌رسید. اون موجودات بد زخیم، سریع و بی‌رحم، مهرناز را بلعیده بود. شش ماه تلخ که در آن، مهرناز همچنان به شکلی عجیب، منظم و حتی بیش از حد آرام بود. دانیال، همسرش، در تمام آن روزها متوجه یک چیز بود: مهرناز برای مرگش برنامه‌ریزی کرده بود، اما نه با بستن امور مالی یا وصیت‌نامه، بلکه با مرتب کردن «برنامه‌ها». جمعیت پراکنده بود. نوه‌هایش که شیطنتشان را در سکوت فرو برده بودند، دوستان قدیمی مهرناز که با نگاه‌های ترحم‌آمیز، دانیال را می‌بلعیدند، و البته، ملیکا و آرش، فرزندانش. هر کدام از این افراد، نسخه‌ای متفاوت از مهرناز را در ذهن داشتند؛ نسخه‌هایی که در مراسم سالگرد، بر اساس روایت‌های خودشان، در هوا معلق بودند.

0 0 2 K
Blue 1 در حال تایپ

Blue

۲۳ بهمن ۱۴۰۴

+از اول هم دوستت نداشتم - خجالت میکشم بگم تورو میشناسم

0 0 205
گزارش الهه انتقام 1 تمام شده

گزارش الهه انتقام

۲۲ بهمن ۱۴۰۴

گزارش اداری نمسیس (الهه انتقام) به خدایان المپ در مورد کوشش نافرجام بشر برای کنترل _غریزه_ ، درمان _عقده_ و رسیدن به _خودآگاهی_ مطابق الگوی کارل گوستاو یونگ

0 0 380
ازدواج 3 تمام شده

ازدواج

۲۲ بهمن ۱۴۰۴

اگر فکر میکنید زندگی آن روی خوش خود را به شما نشان میدهد باید صبر کنید موضوع درباره ی بعد از ازدواج دو عاشق

0 0 205
پیمان پنجه ها 5 در حال تایپ

پیمان پنجه ها

۲۲ بهمن ۱۴۰۴

حوادثی شوم دهکده ایی را در بر می گیرد

0 0 5.1 K
لاله های عشق من 19 در حال تایپ

لاله های عشق من

۲۱ بهمن ۱۴۰۴

زندگی مجالم نداد تا بیشتر از این عشق را در عاشقی تجربه کنم هر چند عاشقی کردن را خوب بلد شدم ... ? تا کنم عاشقی در ره عشق... ?

3 11 731
و چقدر نمیداند 1 در حال تایپ

و چقدر نمیداند

۲۰ بهمن ۱۴۰۴

این متن گزاره هایی از تراوشات ذهنی بنده حقیر در سن شانزده سالگی سر کلاس های گسسته پایه دوازدهم در مدرسه ای غیر انتفاعی-مذهبی میباشد=یه مشت بچه ننر و سوسول اونجا حضور داشتن اون موقع خودم که لذت میبردم از نوشتن این استعاراتم و جملات نامربوطم خواستم به عنوان اولین نوشته ام یکی از اون هارو به اشتراک بزارم بیشتر حس تفاوت داخل متنم القا میشه و حس متن های الن گینزبرگ و دوستانش رو میده همونقدر بی معنی همونقدر منزجر کننده و اینکه تو مدرسه مان همه پایبند تفکرات سیاسی خاص و آیین هاشون بودند اما من فقط یه بچه کله خر آتئیست شناخته میشدم عکس متنم از کویین چون با اهنگ های کویین تست حسابان میزدم

0 0 625
زندگانی جاودان 1 تمام شده

زندگانی جاودان

۲۰ بهمن ۱۴۰۴

امیری از وزیرش می‌خواهد تا به دنبال میوه جاودانگی برود...

0 0 297
َازرائیل_رستگاری 6 تمام شده

َازرائیل_رستگاری

۱۹ بهمن ۱۴۰۴

بیگناه است اما این جهان ستمگر او را به سرنوشتی دردناک و پرهزینه محکوم کرده است . رستگاری و مرگ ، هردو یک مسیر را دارند!

3 9 10 K
اَزرائیل_برخواسته از غبار 5 تمام شده

اَزرائیل_برخواسته از غبار

۱۹ بهمن ۱۴۰۴

این شهر که سال های زیادی است که طعم صلح و آرامش را نچشیده. یک اتفاق ، یک گلوله و یک مرگ همه چیز را تغییر داد در انتهای شب ماه طلوع میکند .

1 2 2.1 K
اَزرائیل_شوالیه سنت لوییس 7 تمام شده

اَزرائیل_شوالیه سنت لوییس

۱۹ بهمن ۱۴۰۴

برای اَزرائیل هیچ چیز تغییر نکرده با ترور شهردار ،عفونت این شهر دوباره بیرون زد مسئول های فاسد،پلیس های بد... و شنل پوشی دیگر که در سنت لوییس ظهور کرده بود

1 7 3.9 K
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.