مداد سیاه
+مداد تراشم خرابه... -به من چه؟ +تو سرپرستمی! -مگه میخواستم؟ +پس توی دادگاه چرا قبول کردی سکوت همیشه همینه بحث بی فایدست مداد سیاه و دفترم رو بر میدارم و راهی کلبم میشه درسته منم از خودم یه چیزایی دارم...
یه شهر... یه تفنگ... ترکیبش...خیلی ترسناکه. میدونی؟ دردناکه ببینی یه شهر که خیلی خوبه، با یه عنصر وحشتناک مثل تفنگی که هیچوقت خالی نشه، ترکیب بشه... بریتچ بخاطر اون اینطوری شد... یه درام وحشتناک...
قرنطیهای خشک و خالی... خیابانی سرد و ذهنی بازمانده در میانهی لذت تنهایی و نیاز به دیگری...
دین (Dean) از سن 4 سالگی اش با سختی ها و مشکلات مختلف دست و پنجه نرم کرده است . پدر و مادرش او را در هنگام نوزادی رها کردند و او را به پرورشگاه سپردند . دین در سن 4 سالگی از پرورشگاه فرار می کند و در خیابان های نیویورک زندگی می کند . او در سن 13 سالگی در تیمارستان بستری می شود و 3 سال در آنجا می ماند تا اینکه روزی دختری به آن جا می آید و در اتاق کناری او بستری می شود . دین بدون اینکه بداند عواقب وحشتناک کارش چیست با آن دختر ارتباط بر قرار می کند و همچنین می فهمد که انسان معمولی نیست اما اتفاق ها شروع به افتادن می کنند......
داستان اشنایی و دوستی سه جوان بیست ساله که ارزو ها و اهداف و دنیاهای متفاوتی دارن و دست سر نوشت اون ها رو به هم رسانده و ماجراهای متفاوتی براشون پیش می اید و این داستان از زبان یکی از اون ها تعریف میشود
روز ۷ژانویه۱۹۷۹،الکساندر ۲۳ ساله گفتگویی را با روانکاوی ۷۵ ساله بنام پتروف،این گونه آغاز میکند...
داستان از نوع فن فیکشن و در مورد زندگی تلخ سوروس اسنیپ است.
داستان از نوع فن فیکشن و در مورد زندگی تلخ سوروس اسنیپ است.
انسان به قابلیت سفر در فضا را به دست پیدا نکرده ، آن هم دقیقا در زمانی که لایه اوزون نابود شده ! همین حالا بهتر است تصمیمتان را بگیرید، میخواهید بمیرید یا زنده بمانید؟ چه راهی برای زنده ماندن باقی مانده ؟
درمورد دختری که روابط اجتماعی خوبی نداشت و زندگی شبانه داشت و روزی دزدی وارد خانه ی او میشود و آن دختر متوجه میشود و به سراغ دزد میرود
در سال" ۱۹۹۱ " پسری نوجوان به نام ویلیام آلن در سن ۱۵ سالگی خود فهمیده است، پدر و مادره خود خون آشام هستند، او با پسر و دختر خاله اش ( اِدموند و اِمِری) که آن دو هم تازه متوجه این موضوع شده اند از محل زندگیشان یعنی نیویورک خارج میشوند و به واشنگتن سفر میکنند. ویلیام در سال ۲۰۰۰ و در سن ۲۴ سالگی به نیویورک بر میگردند و در آنجا زندگی میکند...