سوشیانت
جهان همیشه درگیر نبرد دو گانه ها بوده ، نور و تاریکی ، خوب و بد ، سرسبزی و خشکی و ...
داستان در یک روستای دورافتاده اتفاق میافتد که با یک آفت مرموز و ویرانگر روبرو شده است. در این شرایط بحرانی، تام، کشاورزی دلسوز و مصمم، به دنبال راهی برای نجات خانواده و روستای خود میگردد.
حکایات مکافات مجموعه ایست فولکلور از افسانه ها و داستانهای کوتاه و آمیخته بر طنز که سینه به سینه نقل قول گردیده و حاوی پند هایی است ارزشمند .
┄┉┉┄┄ ۞ ༺ ۞ ༻ ۞ ┄┄┉┉ تقدیر هر انسان، از بدو تولدش نوشته میشود و تمام ماهیت زندگی اش بر اساس همان تقدیر پیش خواهد رفت، ولی اگر کسی تقدیرش را بداند و تصمیم به فرار از آن بگیرد، چه اتفاقی می افتد؟ «سرنوشتم را تغییر میدهم، به هر قیمتی که شده» چه جمله خطرناکی، مراقب کلماتی که از دهانتان خارج می شود باشید. ༻┈┈┈┄┄╌╌╌╌┄┄┈┈┈༺
الا سن کمی داشت که پدرش رو از دست داد همراه مادرخوانده و خواهرخوانده هاش بزرگ شد. تا اینکه در سن نوزده سالگی خبر میرسه که پرنس چارمینگ قصد داره دوباره ازدواج کنه و شایعاتی پخش میشه که اون قراره همسر آینده اش روی توی یکی از مهمانی های شبانه پیدا کنه الا خودش رو به اونجا میرسونه غافل از اینکه پرنس دنبال عروس نیست بلکه دنبال یک...
این داستان در مورد یک دختر نقاش به اسم «یانگ هی» است که توسط خانواده اش طرد شده است او روز های خود را داخل یک دفتر خواطرات ثبت میکند و ما شاهد تک تک موفقیت های یانگ هی هستیم.
سوار بر اسب بالغ اش شد و به آن سوی جنگل تاخت ، جایی که شهر را یاغی ها پر کرده بودند.....
خنده ها.خنده هایی که صدای کشیدن ناخون روی تخته سیاه رو دارن.چشم ها.چشم هایی که همینجوری بهت زل زدن.آدم هایی که میمیرن چیزایی که تغییر میکنن و این مردمن که چیزی نمیفهمن
افسانه ها به گونه ای با فرهنگ بعضی از اقوام گره خورده که به باور و عقیده آنها بدل شده است. این داستان از مِلمِداس می گوید. یکی از هزاران افسانه مردمان جنوب.
گمونم خیالاتی شدم، چشم های سرخی داشت و بدون دهن حرف میزد. آبادان شهری است که...