تاج ملکه
ماریا شاهدخت جوان اهل ماجراجویی و سفر است اما با فوت پادشاه مجبور است تاج و تخت را بپذیرد که در این راه اتفاقات و مشکلات زیادی به وجود میاد
ملینا خواهر رابین هستم.... در سرزمین خواب چ خبره؟!!!!
سهیل و نفس عاشقانه همدیگه رو می پرستند. نفس مجبور میشه به خاطر اتفاقات گذشته سهیل رو ترک کنه. بعد یک مدت سهیل، نفس رو در حالی که سر چهار راه گل می فروشه پیدا می کنه و...
در شهر کوچک پورت روون، جایی که مه غلیظ، جنگلهای تاریک و اقیانوس آرام حس انزوایی مرموز را به وجود میآورد، آرامش همیشه چیزی شکننده بود. پورت روون، با خیابانهای کمنور و خانههای چوبیاش، مثل زمزمهای آرام در میان سایهها به نظر میرسید. اما این آرامش، چیزی بیش از یک نقاب نبود.
سی کیو، سی کیو کسی صدای منو میشنوه؟ تکرار میکنم کسی صدای منو میشنوه؟ اگه کسی هست جوابمو بده.
درمورده یک دختر کتاب خوان است که هر روز وقت خود را در تنها کتابخانه قدیمی شهرشان میگزراند ... که یک روز به کتابی بر می خورد که صفحات آن خالی است ... ولی در صفحه ی اول آن این جمله نوشته شده بود : ( تو نقش اصلی ماجرای منی ... )
داستان در یک روستای دورافتاده اتفاق میافتد که با یک آفت مرموز و ویرانگر روبرو شده است. در این شرایط بحرانی، تام، کشاورزی دلسوز و مصمم، به دنبال راهی برای نجات خانواده و روستای خود میگردد.
چرا نمیگی کی هستی؟ تالار مهمان قصر سال هاست که ازبین رفته. بعد از مرگ پادشاه همه چیز توی سالسکی عوض شده...... صدای جیر جیر کرکنندهٔ چنگناله ها و بلافاصله صدای جیغ حیواناتی که در حیاط قصر روانه شده بودند طنین انداز شد و رهام را از ادامه ی حرفش باز داشت... چنگاله ها پرندگان وحشی و درنده ای بودند که همراه نوای کریحشان رعب و وحشت را از کیلومتر ها فاصله در دل هر موجود زنده ای، زنده میکردند. شنیده شدن صدای چنگاله حاکی از شکست بود، حاکی از نا امیدی تنها امید مردم «فالکی»*.
خلاصه داستان: اتفاقی رخ میدهد که نشان میدهد کاراگاه شماره 44 از بخش 3 قاتل است.. و او انکار میکند که قاتل نیست.. اما شواهد و مدارک نشان دهنده این است که او قاتل است.. از 3 کاراگاه دیگر 2 کاراگاه کمک میکنند او از زندان بیرون بی اید و تمام شواهد و مدارک را پاک میکنند تا نشان دهند او قاتل نیست... اما ایا 3 کاراگاه قاتل هستند یا آن یک کاراگاهی که به انها کمک نکرد؟ ?نکته مهم:شما فقط میتوانید یک نفر را از 4 نفر انتخاب کنید و به ان شک کنید چون نفر بعدی در ان وجود ندارد ما یک قاتل در داستان داریم?
دیانا که همیشه مورد تحسین بود، با ورود النا احساس میکند جایگاهش در خطر است. حسادت آرامآرام او را به وسواس و تعقیب النا میکشاند تا اینکه یک شب سرنوشتساز النا ناپدید میشود. اما آرامش به دیانا بازنمیگردد—صداها، سایهها و پیامهایی از النا او را در مرز جنون و واقعیت رها میکنند. آیا النا هنوز زنده است، یا حسادت دیانا را به نابودی کشانده؟