در تابوت
از خاک گرفته شدهای، زیرا که تو از خاک هستی و به خاک خواهی برگشت... نظراتتون خوشحالم میکنه :)
ما در زندگی با خیلی مشکلات روبرو میشیم اما اینکه از پسشون بر بیام مهمه ... که نمیدانم تو و من از پس آنها بر میاییم ... در این رمان گلی داستان های کوتاه برای شما گذاشته میشود ... از زندگی پر پیچ و خم مردمانی همچو خود ما ...
بخوانید برای رفع خستگی اینجا باید قوه تخیلت بالا باشه؟!!! اسم کتاب را تغییر دادم این داستانا را با موزیک بی کلام بخونید....
چه کسی میداند که در دنیای آینه ها چه میگذرد؟! چه کسی میداند که وقتی چشمانش روبه روی آینه بسته است انعکاس او همین شکل را به خود دارد؟!
...گوشه خیابان ایستاد و مدتی به مکان نامعلومی خیره ماند. واقعا چرا این زندگی تا این حد برایش پر از درد و رنج بود؟! چرا آن یک باری که تصمیم به اتمامش گرفته بود، موفق به فرار از چنگ این همه مشکلات نشده بود؟! -... وای باورم نمیشه! بیشتر شبیه یه خوابه! -فکر میکنی واقعا امروز همه از شر مشکلاتمون خلاص میشیم؟ -شک داری؟! بابا میگن اونجا میشه مشکلاتتو با مال دیگران عوض کنی... قطعا هستن کسایی که مشکلات تو رو به از خودشون ترجیح بدن و تو هم مشکلات اونا رو بیشتر از مال خودت بپسندی...!
سایه ای تمام جهان را پوشانده...این سایه ی مرغی است با سر آدم و دستی حلقه به دست...بالی بر هند، بالی بر مصر... اما سرش درست بر گوشه ای سایه افکنده که هر کس می داند یعنی چه... ایونیان!
سی کیو، سی کیو کسی صدای منو میشنوه؟ تکرار میکنم کسی صدای منو میشنوه؟ اگه کسی هست جوابمو بده.
داستان درباره دو عاشق است که سبب تعصب قومی و زبانی از هم جدا می شوند پسر اعدام و دختر عروسی میکند
میگن آدما توی خاطراتی که باهامون میسازن ذخیره میشن. ولی تو انگار توی تمام بو های خنک، تمام رنگ های شاد و شیرین، توی تمام طعم های ترش و ملس زندگیم ذخیره شدی. «امان از دست تو...»
بار غمی به همراه دارم که میدانم و میتوانم آن را زمین بگذارم ، ولی نمیخواهم ... شاید تا ابد و دهر ادامه یابد ...
زمینی را تصور کنید که با دنیای عجیب خارج از خود، هیچ آشنایی ندارد. حال اگر یک هیولا از آن جا به زمین بی همه کس بیاید و شروع کند به نابود کردن آن، اوضاع چگونه می شود؟ همراه باشید با قهرمانانی که قدرت مقابله با هیولا در توانشان نیست؛ اما تمام سعی خود را می کنند تا...
در روزگاران قدیم عهدنامه ای بیین شهروندان و پادشاه بسته میشه ولی کسی عمل.....
دیانا که همیشه مورد تحسین بود، با ورود النا احساس میکند جایگاهش در خطر است. حسادت آرامآرام او را به وسواس و تعقیب النا میکشاند تا اینکه یک شب سرنوشتساز النا ناپدید میشود. اما آرامش به دیانا بازنمیگردد—صداها، سایهها و پیامهایی از النا او را در مرز جنون و واقعیت رها میکنند. آیا النا هنوز زنده است، یا حسادت دیانا را به نابودی کشانده؟
بیشتر مواقع که کتاب یا رمان میخونم ... هرجا که احساس شلوغی یا پر بودن ذهنم میکنم ، بین خوندن یک فاصله ای میدم و با ایده هایی که تو ذهنم اومدن به داستان از آخرین جایی که خوندم بال و پر میدم . اما به یه جایی که می رسم میفهمم باید به نوسنده با اون ایده های عالی احترام گذاشت ...