میدانست

میدانست

ARVA نویسنده : ARVA در حال تایپ

داستان های مشابه

در ایستگاهی فراموش‌شده، مردی با قلبی زخمی منتظر دیدار کسی‌ست ...

تهیونگ و جانکوگ عاشق همن و تهیونگ میمیره و تنها نامجون دلیلش ...

دختری در شهر کوچکی زندگی می‌کرد و یک شیرینی فروشی کوچکی ...

گفتم چند دقیقه ای اینجا بنشین و مرا در آغوش بکش
به چشمان همچون آسمان شب او خیره شدم و فراموش کردم هر آنچه هست و نیست را
آواز عشق وجودم را در برگرفت
میدانست کارم از آغوش گذشته ؛ دلم میخواست مرا همچون ساز مرا مینواخت
و در هرم نفس هایش آرام بگیرم
میدانست ولی...
چشمان پر تمنای مرا ندید ...
با جان خسته و رنجورم زمزمه کردم
من حتی اگر بدانم تو را ندارم
حتی اگر براورده نشوی
باز هم تو را آرزو میکنم:)

ژانرها: دلنوشته / عاشقانه
تعداد فصل ها: 0 قسمت
    فصل ها

    فصلی تاکنون اضافه نشده است.

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.