سوار بر اسب بالغ اش شد و به آن سوی جنگل تاخت ، جایی که شهر ...
گمونم خیالاتی شدم، چشم های سرخی داشت و بدون دهن حرف میزد. ...
الا سن کمی داشت که پدرش رو از دست داد همراه مادرخوانده و ...
آیا از گزارش این داستان اطمینان دارید؟
برای "" باید وارد حساب کاربری خود شوید.