جزوه عشق : بهار
0
11
1
86
صبا پر کشید بر قدوم بهار
نداشت از طبیعت نه ننگ و نه عار
ز جان زنده کرد سر به سر کوه و دشت
درودی بداد هر که بود ناز شصت
زمین رنگ ها به دامان گرفت
ز سبز و سپید و سرخی گرفت
بشد رنگ در رنگ ارغوان
به شادی زدند چهچهه مرغکان
کنون وقت عیش و می و یار شد
چو که روزگار از قضا یار شد
هوایی لطیف و دل انگیز شد
چو جام شرابی که لبریز شد
ز آزادی زن زندگی شوکت است
که آبادی مرد میهن برکت است
بهار آمد و زندگی حرکت است
خوشا بر تو که عشقی پاکت است
،