مهمانی شب و کتابی عجیب

آرزوی بزرگ : مهمانی شب و کتابی عجیب

نویسنده: Zeynab60

دو هفته بعد ...

ساعت 10 شب ...

نارین با صدا زنگی که خودش کوک کرده بود از فکر و خیالاتش بیرون اومد ، ولی خیالاتش ولش نمی کردن امشب شب موعود بود ...

ناگهان صدای زنگ حواسش رو جمع خودش کرد . سریع از اتاقش بیرون اومد و مثل موشک به سمت در دوید . در رو باز کرد و با دیدن دو قلو ها و کتابی که دستشون بود با تعجب گفت :

_سلام . فکر نمی کردم انقدر زمان براتون مهم باشه.

راستش زمان برای رکسانا خیلی مهم بود و البته مامانش هم با رکسانا موافق بود ولی اینو به نارین نگفتن . به جاش رکسانا گفت :

_سلام . اول اینکه سلامت کو دوم اینکه ما اینیم دیگه

_خب باشه سلام . راستی این چیه؟

_کتابه دیگه کتاب ، فکر نمی کردم تو ندونی کتاب چیه نا سلامتی خودت 300 تا کتاب داریااا .

_خب می دونم کتابه ولی آخه چه کتابی؟

_حالا یه چیزی هست دیگه این همون سورپرایزیه که پریروز بهت گفتیم .

و با یه لبخند سر و تهشو هم آورد .

نارین بحث رو عوض کرد و گفت :

_چیشده رونیکا ساکت شده ؟ همیشه که رونیکا بیشتر از تو حرف می زد .

رکسانا با لحنی که رونیکا ازش متنفر بود گفت :

_آخه می دونی اون امروز حالش خیلی گرفته شده . آخی عزیزم...

بعدش رونیکا با لحنی که اعصاب خوردش رو نشون می داد گفت :

_وااااای چقدر امروز پر حرف شدیا دختر .  

بعد مامان نارین از توی آشپزخانه اعلام کرد که :

_نارینننننن چرا نمی گی دوستات بیان تو ؟؟

_باشه مامان...

بعد با صدایی که مامانش نشنوه گفت :

_...حالا بیاین تو دیگه بعدا در باره اش حرف می زنیم .

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

در اتاق نارین ...

 ساعت 10:20 شب ...

_خب می گین این چه کتابیه یا نه؟

رکسانا و رونیکا در حالی که روی تخت نشسته بودن به هم نگاه کردن بعد رونیکا کتاب رو گذاشت روی تخت و گفت :

_اِمممم ... این کتاب خیلی عجیبه ... یه جورایی غیر منطقیه .

نارین پرسید :

_منظورتون چیه که غیر منطقیه؟

_آخه می دونی این کتاب راز هایی رو درباره ی یه آرزوی بزرگ گفته .

بعد اسم کتاب رو به نارین نشان داد : « راز هایی در رسیدن به یک آرزوی بزرگ »

بعد صفحه ای رو باز کرد . و شروع کرد به خوندن کتاب :

_نوشته که ...

برای رسیدن به آرزو ای بزرگ باید چند چیز را رعایت کنیم 

1-صبور باشید

2-همیشه اول خوب فکر کنید

3-دوستانتان را همیشه بالا تر از واجب ترین چیز هایتان بدانید

4-دوستانتان را مقدم تر بدانید

5-همیشه اول جان دوستانتان را نجات دهید و بعد خودتان رهی برای خلاص شدن پیدا کنید

نارین وسط حرف رونیکا گفت :

_بده بقیه شو من بخونم .

...6-همیشه دو دوست یکی کم حرف و پر حرف داشته باشید

7-در مهمانی های شب به دوستانتان احترام بگذارید 

8-اگر فکر می کنید بی مصرف هستید سخت در اشتباهید

9-زندگی اونجور که شما می خواین پیش نمی ره همیشه از راه های فرعی می ره تا اصلی (پندی از نویسنده ی کتاب)

10-اگر به آسمان نگاه کنید فکر های خوبی به ذهنتان می رسد (پندی از نویسنده ی کتاب)

...

34-بدانید که هر چیزی روی زمین دیدین برندارید(پندی از نویسنده ی کتاب)

...

78-به هر گلی نباید دست زد(پندی از نویسنده ی کتاب)

...

100-مطمئنم که کل مطالب رو نخوندی و فقط شماره های 78 - 34 - 10 - 9 - 8 - 7 - 6 - 5 - 4 - 3 - 2 - 1 رو خوندی .

اون مطالب بعد لازمت می شه ولی اگه می خوای آرزویی که نمی دونی چیه رو برآورده کنی همین امشب جملات پایین رو با دوقلو ها بخون و به نکته های ریزش توجه کن ...

رکسانا وسط حرف های نارین پرید و گفت :

_این جمله ی آخر وقتی ما این کتابو پیدا کردیم وجود نداشت ...

سپس کتاب رو از دست نارین گرفت و گفت :

_الان هم این جمله ها وجود ندارن ...

و کتاب رو به نارین هم نشون داد ولی نارین کلی نوشته توی کتاب می دید ...

_ولی اینجا ها که پر از نوشته هست !

رکسانا و نارین و رونیکا بهم نگاه کردن.

رونیکا فکری به سرش زد و گفت :

_می تونیم یه عکس از صفحه بگیریم .

بعد تلفنش رو از توی جیبش بیرون آورد و یه عکس از ورقه ی کتاب گرفت .

ولی هیچ متنی روی صفحه دیده نمی شد .

همه تعجب کرده بودن و دوباره به کتاب نگاه کردن به جای اون همه متن با یه متن بزرگ توی کتاب نوشته بود :

«هیچ کس متن هایی را که شما می خوانید نمی تواند بخواند»

سپس متنی دیگر  ظاهر شد :

«هر کسی متن های مربوط به خودش را می تواند بخواند نه بیشتر و نه کمتر»

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

متنی که توی کتاب نوشته بود خیلی عجیب بود ولی قرعه کشی کرده بودن و قرار بود کتاب رو بخونن و ببینن چی می شه نارین ادامه متن را خواند و رونیکا و رکسانا هم باهاش زمزمه کردند :

«دیدجَ یِوداج میریگبِدای نومدِیدجَ یِاتسود اب نومدِوخ هنوخ هنوخ میربِ میربِ دیاب تشوِنِرسَ شیپ میربِ میربِ میربِ دیاب

هناشاک ات هناخ زاَ»

بعد چشماشونو بستن و سه بار بشت سر هم گفتن :

«میربِ مهَ اب»





امیدوارم از این فصل خوشتون اومده باشه:))

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.