جای امنی وجود داره ... که بتونم این دختر خانم شیرازی رو آنجا نگه دارم تا صبح .....
..
سهراب - اگه می شه سر و صدا نکنید تا خانوادم از خواب بیدار نشن ... .
_-- حتما ... ولی فکر نمی کردم جای امنی که می گفتین خونه ی پدر مادرتون باشه ... .
سهراب - نمی دونم شما به چی فکر می کردین ... اما من از اون آدم های الاف نیستم که نیاز به خونه ی مجردی داشته باشم ( اینجا استیکر ناراحتی با یک قطره اشک ) ... .
کلید رو از زیر سرامیک بقل باغچه کنار در خونه بر می دارم و در رو آروم باز می کنم و وارد حیاط می شم ... و منتظر می مونم تا بیاد داخل و بعد در رو می بندم ...
_-- اما من فکر بدی در مورد تون نگردم ( اینجا استیکر ناراحت شدن با دل سردی ) ... فقط منظورم این بود خانوادتون از دستتون عصبانی نمی شن که شما یک دختر خانم غریبه رو به خونه آوردین ( اینجا استیکر نگرانی ) ... .
سهراب - تا صبحه ... صبح زود صداتون می کنم ... قبل بیدار شدن خانوادم برین ... اون ها اگه ببینن تون فکر های بد نمی کنن ... اما بازم نبینن تون بهتره ( اینجا استیکر بیخیالی بدون لب ) ... .
_-- درسته ... رِستی میگُم ...
-_ خب دیگه چی موگُی ( اینجا استیکر شیطان با خنده ) ... .
_-- ببخشید شما ( اینجا استیکر سوال پیش آمدن )... .
-_ من خواهر آقا سهراب ... اونوقت شما کی باشی ( اینجا استیکر نگاه موشکافانه ، موشکافانه نگاه کردن ) ... .
_-- عاه ... واقعا خیلی خوبه ... کاکو شما زندگی من رو نجات دادن ( اینجا استیکر ذوق زدگی با چشمانی نم دار ) ... .
-_ اوم ... بیل میردِم سربازی با اُقلان نار بو ایش لَر گِرُر ... دییَم کاکا بیز قِزلَر دا گِدَگ سربازی بی لَگ یهویی از نا کجا آبادلار یارِع گِجَه زندگی بیر گیشی اُقلان اصفهانی رَ نجات وِرَک؟ ( اینجا استیکر یک نگاه موشکافانه و زیر چشمی خر خودتی ) ... . ( اوم ... نمی دونستم سربازی با پسرا از این کارها می کنه ... می گم داداش ما دخترا هم بریم سربازی می تونیم یهویی از ناکجا آباد نصف شب زندگی یک آقا پسر اصفهانی رو نجات بدیم ؟ ... . )
( نویسنده : سعی کردم بتونم از زبان ترکی خودمون هم در این جا استفاده ای بکنم ... گفتم بگم ما ترک تبریز و آذربایجان وغیره معروف و شناس نیستم و یک ذره لحجمون با اون ها فرق داره . کم و بیش بهمون می گن ترک خلجی از توابع استان ... )
_-- اصفونی نه ... مو شیرازی یوم ( اینجا استیکر همین یک کلمه رو فهمیده و عصبانی شده اما فقط اخماش تو همه ) ... .
-_ مگه ترکی بلدی ؟ ( اینجا استیکر تعجب سوالی ) ...
اگر بحث رو دست خواهرم می زاشتم صد تا فامیل مشترک صد نسل قبل هم پیدا می کرد ... مخصوصا با تن صدای بلندی که داره ... همه اهل محل رو هم بیدار می کنه ...
سهراب - آبجی اروم تر هم می تونی صحبت کنی ... .
-_ مَگر مَن سَنینَن دانیشیرام ... . ( مگه من با تو صحبت می کنم ... .)
سهراب - خب عصبانی نشو ... میگم یک وقت مامان بابا بیدار نشن ( اینجا استیکر نگرانی ) ... .
_-- میشه فارسی حرف بزنی منم متوجه بشم به برادرتون چی می گین ( اینجا استیکر یک ابرو رو بالا انداخته و یک جوری نگاهمی کنه ) ... .
-_ سَن ... لال اُل ... . ( تو ... حرف نزن... . )
سهراب - چرا ؟ ... ترش می کنی ( اینجا استیکر حرص خوردن ) ... .
---_ قِز ... نَمولُب ... . ( دختر ... چی شده ... . )
-_ هِش نَ اُلمی یُب ... . ( چیزی نشده ... . )
..
با کلافگی روبه خواهرم می گم ...
سهراب - می شه از کانال دو خارج بشی ... .
-_ نه... ولی اگه دوست داشته باشی برات می تونم بزنم کانال شیراز ( اینجا استیکر شخص شیطونی بودن ) ... .
_-- کانال شیراز ؟ ... .
-_ آره ... آخه دو ساله دارم زبان شناسی ایران می خونم تازه سه ساله رشته اش ایجاد شده ... . ( نویسنده : نمیدونم چنین رشته ای تو دانشگاه های ایران هست یا نه اگر بود که خوب اگر نبود هم فکر کنید در ایران این داستان چنین رشته ای تازه ایجاد شده . )
_-- عا ... .
-_ می گم توی شیرازی ، تهران چی کار می کنی ... .
_-- عا ... دانشگاه و ... .
-_ می گم تو که نمی خوای امشب تو اتاق داداش من بخوابی ؟ ... .
_-- ببینِشا ، بعد داداشتون به من میگه فکرتون مسمومه ... خواهرش از من فکراش بدتره و چندش تره ( اینجا استیکر حالم بد شد ) ... .
-_ خب برادرم راست می گفته دیگه ... تو فکرت مسمومه ... وگرنه من میخواستم بدونم که اگه دوست داری به جای اینگه داداش بنده خدای من تو حیاط روی این تخت چوبی بخوابه بیای اتاق من پیش من تا اون هم تو اتاق خودش بخوابه ... .
_-- عا ... میتونم بپرسم برای چی ؟ ... .
-_ خب معلومه ... بپرس ... .
سهراب - خب پرسیدِه دیگه ... چقد اذیتش می کنی ... .
-_ سَن ایشین اُلماسون ( اینجا استیکر عصبانیت عادی ) ... . ( تو کاریت نباشه ... . )
_-- چی بهش گفتین ( اینجا استیکر تعجب در حالی که سوال براش پیش آمده ) ... .
-_ چیزه خواسی نبود ، ( اینجا استیکر خر خودمم ) آها ، آخه یک هفته اس استادمون تحقیق زبان شیرازی داده گفته با یک شیرازی صحبت کنید و یا به شیراز برید و یک تحقیق پنجاه صفحه ای درباره زبان ، کویش ، لحجه و اصطلاحات زبان شیرازی بنویسید ... و مهلتش تا سه روز دیگه تموم می شه ... گفتم تو شیرازی من دانشجو زبان شناسی ایران چه خوب میشه از تو درباره شیراز و مخلفاتی که گفتم بپرسم و کمکم کنی تحقیقم رو آماده کنیم ... .
_-- من مشگلی ندارم... اینجوری به قول تو دیگه برادرت هم روی تخت چوبی توی حیاط نمی خوابه ( اینجا استیکر دست روی چشم و از لای انگشت نگاه کردن ) ... .
-_ آره راست می گی ( اینجا استیکر خنده و نگاه زیر چشمی ) ... .
سهراب - الان دو تایی به من تیکه انداختین دیگه ( اینجا استیکر خنده و چشم قره ) ... .
-_ یُخ! ... منظورُم سَن دِگِلدِ ( اینجا استیکر بیخیالی و این ور اونور نگاه کردن ) ... . ( نه! ... منظورم با تو نبود ... . )
_-- عا ... آره ... آره ... .
سهراب - نه اینجوری نمی شه ... عا آهاع ... اینم از این ... .
و قشنگ شلنگ باز آب تو باغچه رو بر میدارم و با گذاشتن نصف انگشت شصتم روی نصفی از خروجی شلنگ آب رو بافشار زیاد شده و پخشایی بالا روی خواهرم و دختر خانم شیرازی می گیرم و تا جایی که شد خیس آبشون کردم و باعث شدم شبیه موش آب کشیده بشن ... بعد از اینکه خوب خیس شدن و از سر و روشون آب می چکید دست برداشتم و شروع به خندیدن کردم ...
-_ مَن سَنین ... پوخین ... عَنبَر نِسارا اِلَرَم ( اینجا استیکر عصبانیت آتیشی با بوق ) ... .( من ... بوق ... تو را عنبر نسارا می کنم ... . ) ( نویسنده با خنده : دیگه برید از یک ترک بپرسید فارسی کلمه بین سه تا نقطه ها چی می شه ( اینجا استیکر خنده ای که از سرش یک قطره در حال افتادنه استیکر خنده با شرم ) . )
سهراب - فکر کنم من دیگه نباید اینجا بمونم ... اَل فرار ... .
با خنده بهشون این رو می گم و به سمت در خونه می دوم و از اون مکان جیم می شم ...
_-- آره فرار کن ... من خواهرتون رو نمی دونم ولی من که شما را می خوام همین جا به آتیش می گشم ... .
-_ نمی دونی پس الان بدون ... اون خودش خوب می دونه ... تو هم الان بدون که من چنین شخصی رو تو انظار عمومی ... لُخت اِلَرَم ... .( ... لخت می کنم ... ) ( نویسنده : الان مثلا کلمه بین سه تا نقطه چین رو به زبان خودمون نوشتم اصلا خیلی متفاوت شده با فارسی . مگه نه ؟ ( اینجا استیکر خنده اشک از چشم در آمده ) )
-_ می گم برادرم که در رفت ... بیا حداقلا ما بریم من بهت لباس بدم لباس هامون رو عوض کنیم ... .
_-- عا ... باشه بریم ... .
از پشت میله ها ی پشت بوم نظاره گر حرکاتشون می شم ... خواهرم بعد از بستن شیر آب حیاط که شلنگ بهش وصل بود دست دختر خانم شیرازی رو می گیره و به سمت خونه می رن ... من هم که مطمئن میشم جاش پیش خواهرم امن تر از تو اتاق من موندنه با خیال راحت می رم بخوابم ...
به سمت در پشت بوم می رم و درش رو باز می کنم وارد اتاق رو پشت بوم می شم ... بیشتر ما بهش می گیم خر پُشتِه ( اینجا استیکر خنده از ته دل با اشک از طرف نویسنده ) ... اما چون رو پشت بام قرار داره و با یک در دیگه ای در داخل اتاق که توی را پله خانه با پله ها به راه روی خانه در طبقات پایین به هم وصل می شه اتاق رو پشت بام هم می توان گفت ... ( نویسنده : خواستم بگم ما واقعا رو پشت بوم خونمون چنین اتاقی داشتیم با همین نام که گفتم خر پشته و من یک بار خودم رو از نرده های کنار درش که تو قسمت راه پله بود آویزون کردم و قشنگ افتادم رو پله های پایین و سه یا دو طبقه تا دری که از راه رو به حیاط می رفت با ضربه خوردن به در و دیوار و نرده قل خوردم و صحیح و سالم بعد سه روز از بیمارستان مرخص شدم! ( اینجا استیکر تعجب خنده و حیرت زدگی ) . )
خودم را رو تخت پرت می کنم و با خیالی آسوده به خواب می رم ...
...
...
نظر هاتون رو هم بهمون در باره این قسمت بگین ...
... ادامه دارد ...