پژواک مرگ

پژواک مرگ

M_Sadat نویسنده : M_Sadat در حال تایپ

داستان های مشابه

این داستان درباره ی یک دختر افسانه ایه...

داستان زیست مردی که به کما رفته زندگی دیگری را در رویا تجربه ...

ارتش شیطان، هر چه قدر هم عظیم و قدرتمند بود باز هم نمیتوانست ...

ناگهان صدای جیر جیر کرکنندهٔ چنگناله ها از دور دست به گوش رسید برای لحظه ای تمام حیوانات شروع به جیغ کشیدن کردند و در سر تا سر حیاط روانه شدند . رهام از شدت هیاهویی که در حیاط قصر رخ داد به سرعت دستانش را روی گوش هایش گرفت. اما تندر تنها با چهره ای وحشت زده به آسمان نگاه کرد......

اگر چنگاله ها در نزدیکی شهر فالکی بودند یعنی خطر وحشتناک تر و زود تر از آنچه که آنها فکر میکردند در کمینشان بود. آنها باید هرچه سریع تر راز داستان های مختلف را پیدا میکردند و آنها را درکنار هم میگذاشتند‌.!!!
ژانرها: داستان تاریخی / ماجراجویی / ماوراء الطبیعه
تعداد فصل ها: 2 قسمت
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.