رمان سرنوشت رویا : پارت اول

نویسنده: kianamohammadino84

با خوردن نور مستقیم به چشمام که حتی از زیر پلکامم رد شده بود چشامو باز کردم...



پووف کلافه ای کشیدم همش تقصیر مامانه اه.....باز اومده پرده و کشیده کنار که زیاد نخوابم



نشستم توی رخت خواب و چشامو مالیدم و بلند شدم برم دست و صورتمو بشورم..



پووف نگاه تورو خدا مردم توی تخت پادشاهیی میخوابن من توی تشک پوسیده...







پوف کلافه ای کشیدم بهتره به رویا ی دست نیافتنی فکر نکنم.....







ابی به دست و صورتم زدم و رفتم سمت اشپزخونه یا همو پذیرایی که هیچ فرقی نداشت....







+سلااممممممممم....بببین کی اومده....یکی یدونت...چراغ خونت...عزیز دوردونت....خوشگل خونت...شیطون خونت







بعدم قهقه ای هم زدم



که مامان گفت



_اگه کاکتوس به اندازه تو اعتماد به نفس داشت ماهی ۳ بار هلو میداد

ممنون از اینکه با ما همراه بودید
پارت های مهیج و  پارت های بعدی
با ما همراه باشید.....
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.