رمان سرنوشت رویا : پارت چهارم

نویسنده: kianamohammadino84

با بهت به اون غول های جلوی در و بعد به بابا نگاه کردم که یکی از همون غول های گنده گفتن 
+اوه آقا فرزاد پرنده ی اقبال اوردی برات شانس بیاره؟
 بدون توجه به اون ها بابا دستمو کشید و وارد اون مکان کثیف شدیم....



به لطف بابا فقط قمارخونه نرفته بودم که اومدم....

همه با چشماشون تا دل و روده ی ادمو میخوردن....

آب دهنمو با ترس قورت دادم و اشک توی چشمام حلقه زده بود



سر یه میز از حرکت ایستادیم که سرمو بالا اوردم...

یا صاحب الزمان خدایا چیکار کنم

برای اخرین بار نگاه مظلوم و پر اشکمو توی چشمای بابا دوختم که انگار اصلا توی این عالم نبود فقط به فکر خودش بود....



یکی از صندلی هارو کنار کشید و گفت 
+بشین 
نمیخواستم بشینم ... بشینم که جی بشه!!! اصلا میخواد منو چیکارم کنه؟ قمارم کنه؟ مگه ممکنه؟

مگه میشه آدم دخترشو بده به مردم اونم تو قمار....

توی افکارم بودم که با صدای یکی از افراد سرمو بالا اوردم 
+خب فرزاد پولت؟
 با گفتن این حرف آب دهنمو قورت دادم و نگاهی به بابا کردم که تا خواست چیزی بگه.....  

پایان پارت چهارم‌.. 
امیدوارم ِلذت برده باشی...♡
رمان رو دنبال کنید ممنون....
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.