من با زندگیم کنار اومدم پذیرفتم که بچه ی طلاق هستم!
اما چیزهایی که اذیتم میکرد رو با تفکر راجبش تغییر دادم.
کم کم فهمیدم نظر دیگران اهمیتی ندارد یا وقتی کسی با زور میخواهد چیزی بهم بگوید جلویش بایستم و از خودم دفاع کنم حتی حتی جلوی پدرم.
بابت این هم هیچ وقت ناراحت و شرمنده نمیشوم چون این زندگی من است و خودم باید گرداننده اش باشم البته بگویم که نه خدای زندگیم فقط کسی که با کمک خدا زندگیم رو به موفقیت برسانم.