عنوان

ملال ما : عنوان

نویسنده: mobina12_bts9_aaaa12

پارت:1
Atena
زندگی هدیه ای پر از سوپرایز هاست 
و زیباتر کردن زندگی هم دست ماست...
منم یه زندگی پر از رنگ ها برای خودم تشکیل دادم...!
تنها هدفم این بود که یک طراح ماتریکس موفق بشم 
موفق هم شدم...
وقتی اطرافیانم رویاهای بلند بالام رو به تمسخر گرفتن مدرک موفقیتم رو توی صورتشون کوبوندم 
در سال دوم دانشگاه هم از دبی پذیرش گرفتم آیندم قراره خیلی درخشان باشه
دبی منتظرم باش دارم میام 
همینطور اینارو توی ذهنم میگفتم که...
_خانوم...خانوم محترم بیدار شید
_چیشده؟چیشده؟رسیدیم دبی؟
با چشمای گرد شده نگاهشو بهم دوخت
_دبی؟ابن پروازه تهران به مشهده خانوم رسیدیم مشهد
_عه؟...ها اره اره راست میگی ببخشید
با پشت دست با شدت کوبیدم توی سرم دبی؟ ذهی خیال باطن رفتن به دبی رو تو خوابت فقط میتونی ببینی
دسته چمدون رو فشردم و از قسمت امنیتی عبور کردم که پنج تا جغجه سمتم حمله ور شدن
_بازگشتتون به شهر افسانه هارو تبریک میگم بانو آتنا
مطهره لبخند پت و پهنی تحویلم داد و بغلم کرد که زهرا لب زد
_کوچولو دلمون برات تنگ شده بود
سری تکون دادم لپشو کشیدم
_منم دلم برای همتون تنگ شده بود بچه ها ولی الویت با شکممه توروخدا بریم یه چیزی بخوریم مردم از گشنگی...
تازه قضیه ها باید براتون تعریف کنم
ملال?ما《????? ??》ن خود را بنویسید
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.