پرنسسی که نفرین شد : سفر به انگلیس فصل ۱ قسمت ۲

نویسنده: number_one

امروزم باید بریم انگلیس می‌دونی چرا به خاطر اینکه قبلاً انگلیسی ها می‌خواستن قلعه یا همون کشورمونو ازمون بگیرن این خیلی بده اما ما می‌خوایم بریم اونجا تا ببینیم می‌تونیم باهاشون صحبتی کنیم که دیگه دست از سرمون بردارن
من : تنتا همه وسیله‌ هاتو برداشتی
تنتا :  آره بابا تو چی خانم بلیک چیز مهمی لازم نداره‌ ها فقط می‌خوایم بریم یه سه چهار روزی بمونیم
من : آره بابا فقط یه چیزی مطمئنی سه چهار روزه
رابر : نه بابا می خوایم دو روز بمونیم خانم بلیک ما هم می‌تونیم بیایم دیگه؟
تنتا : شما که لازم نیست بیاین من : تنها بریم یعنی ؟!
رابر : من دارم از خانم بلیک می‌پرسم تنتا
من : خودمم نمی‌دونم ولی ممکنه حمله کنیم به خاطر همینم زیاد باشیم بهتره پس همتون باید بیاید 
رابر : آخه من آماده نشدم
من : اشکالی نداره میندازیم فردا صبح چون هنوز بچه‌ها نمی‌دونن که باید بیان
تنتا : ای بابا پس میندازیمش فردا انقدر ذوق داشتم که نگو 
نیکا : بابا میشه منم بیام شاید اونجا یه دوست پیدا کردم 
تنتا : حالا که نمی‌خوایم بریم ولی خب همتون هستید
من : نظر منم همینه نیکا
 بچه‌ها ساعت دوازدهه برید بخوابید 
تنتا : کجا کجا فردا صبح می‌خوایم بریم
من :تنتا از کی تا حالا تو داری تصمیم گیری میکنی ، میگم بخواب فردا میریم دیگه 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.