اگه بزارم تنها بره میمیره
من : وایسا هه سو میام باهااومد ت میام
وایسا .
هه سو : اگه می خوای بیای بیا اگه نمی خوایم نیا من چی کار دارم نمی فهمم چی میگی .
من : باشه میام وایسا .
هه سو : چی میگی ؟ نمیشنوم . بلاخره اومد اگه نمیومد نمی تونستم برم فقط تظاهر میکردم که میترسم
من : دارم میشنوما . پس چرا اعتقاد داری دروغ میگی .
هه سو : اعتقاد ندارم .
من : پس چرا میترسی ؟
هه سو : اصا باشه من از شیاطین میترسم . ول کن یه ربع دیگه میرسیم .
من : یه ربع دیگه زمان کشتن شیطان ها و شروع زندگیه هورامان
هه سو : از قصده که داری منو می ترسونی ؟
من : هورااااااا رسیدیم . نه نه اصلا .
هه سو : داری بازم ادامه میدیا . قشنگ معلومه که آه
من : برین داخل باغ درخت گیلاس البته تو عاشق رنگ صورتی ولی من مشکی . از این جور چیزا متنفرم .
هه سو : ولی اگه بخاطر من باشه تو میتونی متنفر نباشی ؟ البته که بایدبه .
من : فقط بخاطر تو
هه سو : میشه برگردیم خونه ؟ من کم کم دارم دیونه میشم .
من : نه تازه شروع شده .
هه سو : نهههه این کیه وای دندوناش ولی دخترش خوشگله .
من : دونفرن ؟
هه سو : آره .
من : بعد تو به فکر خوشگلی شونی ؟
هه سو : نه .
من : برو اون ور پشت من قایم شو .
هه سو : اینا چطوری میمیرن ؟
من : اگه شمشیر مخصوصم گردنشون رو قطع کنم . وگرنه کشته نمیشن
هه سو : اها .
من : میشه انقدر سوال نپرسی ؟ داری تمرکزمو بهم میزنی .
هه سو : خودتم پرسیدی نه ؟
من : همین الان چی گفتم .
هه سو : ببخشید . میشه دخترشو نکشی ؟ اون هنوز ۴ سالشه
من : اینم یه سواله ولی اون تبدیل شده ممکنه تو رو هم تبدیل کنه پس باید کشته شه .
هه سو : اها . ولی گناه داره .
من : باهام صحبت نکن صدامونو میشنوه اژ پشت می خوام حمله کنم .
هه سه : ب بب با شه . من ترسیدم
من : هو باباعه کشته شد . این دیگه کاری نداره .
هه سو : تو چقدر نامردی نکنه می خوای دختره هم بکشی ؟
من : هه سوووووو بیا این بر الان گاز میگیره
هه سو : چی ؟
من : برو اون برررررر
هه سو : اها .
من : ها تو چیکار کردی ؟
هه سو : من بهش دست زدم ولی پودر شد .
من : تو قدرت داری ؟ اما به من نگفته بودی .
هه سو : من نه قدرت چی ؟
من : تو با یه حرکت اونو کشتی . اونم با یه انگشت . نکنه تو هم تبدیل شدیو این قدرتته
هه سو : شمشیر تو بنداز تو نمی تونی منو بکشی تا وقتی که انگشتمو قطع کنی اما نمی تونی .
من : ممن من من نمی توتم دوست خودمو بکشم تو تبدیل شدی برو چشم ها تو نگاه کن .
هه سو : او او او نمی تونم گولم بزنی من همه ی حرکتتات رو بلدم .
من : هه سو شوخی نکن . می خوای منو بکشی هه سو ؟
هه سو : یا بکش یا کشته میشی این چیزیه که تو بهم یاد دادی
من : داره روز میشه تو باید بری داخل خونه هه سو تو نباید جلوی افتاب باشی همین الان برو همین الاننننن . من نگران تو ام .
میتسوری : باید کشته بشه تو قوانین شیطان کش ها رو نمی دونی من یه هاشیرام هاشیرای قلب یعنی بالا ترین شیطان کش که کارشو خوب بلده تو انگار دختری منم دخترم اونم دختره اما اون شیطانه هو باید کشته بشه .
من : اما من نمی زارم اول باید منو بکشی .
میتسوری : لازم نیست چون اون شیطان تو رو میکشه و بعد هم من اونو .
من : مگه شهر هرته
میتسوری : برو اون بر تو یه شیطان کشی که قوانین رو یادت رفته اما دیگه به تو نمیگن شیطان کش
من : با من بحث نکن و اول بیا ما بجنگیم .
من : رفیق من هیچ وقت کسیو نمی کشه . هیچ وقت از اون موقعه تا الان به من حتی انگشت هم نزده اون قدرت هایی داره من دیدم که یک شطان رو کشت با چشم های خودم دیدم راست میگم باور کن .
میتسوری : تو می خوای حواسمو پرت کنی ؟ اما نمی تونی .
من : کاری بهش نداشته باش میتسوری وگرنه کشته میشی چون من کارمو بلدم .
میتسوری : پس بیا نبرد تک به تک داشته باشیم .
من : بهتره تبرو جوری بگیرم که نفهمه دستمه .
میتسوری : تو می خوای با اون یه تیکه چوب منو بکشی .
من : نه حالا خودت میبینی .
میتسوری : اون می دونست که نمی تونه منو بکشو ولی تبر رو قبل از مردنش جوری پرت کرد که من نفهم و خیلی دقت پرتابش کرد .
۱ ساعت بعد
میتسوری : به هوش اومدی خوبه من دیگه میرم .
میتسوری : اون شیطان داشت ازش محافظت می کرد اون اون با بقیه ی شیطان ها فرق داره میتونه بهمون کمک کنه اون دختر هم کار بلده اما انگار ۱۰ سالی هست که کارشو ول کرده بود . اونا خیلی باحال بودن .