10 اکتبر

10 اکتبر

Zah_ra نویسنده : Zah_ra تمام شده

داستان های مشابه

در دل شب‌های بارانی، جایی میان مرز تاریکی و نور، زومو ـ ...

آدرينادختر16ساله ای است که به شدت از زندگی يکنواخت وروزمرگی ...

یک داستان از شخصیتی معمولی. یک روز، یک شهر، یک شخص...

همه چیز برمیگرده به یه عصر سرد و یخ بندون...
کالیفرنیا شیش عصر درحالی که همه سرشون گرم کارای روز مره بود من منتظر قطار توی ایستگاه نشسته بودم و به شماره صندلیه قطارم نگاه میکردم
سرمو بالا آوردم و با یه مرد سیاه پوش رو به رو شدم و داستان من از همون لحظه شروع شد
وقتی که شماره صندلیشو بهم نشون داد...
ژانرها: تخیلی / داستان کوتاه / معمایی
تعداد فصل ها: 1 قسمت
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.