آوازه زندگی : عنوان

نویسنده: Azarakhsh00

?آوازه زندگی ?

#پارت

جناب سروان - شرمنده خانم ولی این جوری که دیده می شه شما از فرعی اومدید بیرون و مقصر شما اید البته شر.
-نیازی نیست گفتم که هر چی بشه به کمال میل اما الان پولی دستم نیست اگه میشه ادرس بدید بعدا بیارم .
پسره رفت تو ماشین بعد با یکی حرف زد و بعدش با به کارت شرکت اومد.
-این آدرس
-ممنون
سوار ماشین شدم
آوازه -چی شد بارانا .
- هیچی باید خسارت پرداخت کنیم گواهی نامه خودمو دادم بهش فردا که رفتم پول پرداخت کنم ازش می گیرم.
-آهان
بعد از رسیدنمون لباس عوض کردیم و خسته افتادیم توی رخت خوابمون اتاق منو آرام یکی بود ولی اتاق آوازه و آهو جدا بود دو تا اتاق خالی هم داشتیم که خیلی سال بود درش باز نشده بود
آرام بعد مسواک زدن اومد توی جاش دراز کشید
-آرام اون پسره که دیگه مزاحمت نمی شه .
حول شدنشو فهمیدم
-اوم چیزه .....چیزه خوب نه .
با این که به جوابش شک کرده بودم ولی گفتم
-آهان خدا رو شکر
بعد چشامون گرم شدو خوابم برد.
صبح با صدای اسم ان اس بیدار شدم ولی لای چشمو باز نکردم بعد صدای تایپ اومد ولی صداش خفه شد فکر کنم آرام بود چشامو آروم باز کردم با دیدن چشای بازم گفت
-اِ.. ک ...کی بیدار شدی
- همین حالا چرا حول شدی
- مم...ن نه حول نشدم
-اهوم باشه
بلند شدم لباسامو پوشیدم مانتوم پوشیدم و چادرمو سر کردم باید می دیدم که چی شده که وقتی از آرام سوال می کنم اینجوری پس میوفته ولی وقت اینکارا رو ندارم هم باید برم اداره هم باید پول اون خسارت ماشینو ببرم شرکت آها خوب ششد یادم افتاد کارت و برداشتم گزاشتم توی کیفم ولی چشم افتاد به اسلحه داخل کیفم وای امروز کلاس تیر ت
اندازی هم دارییم اووف خدا .
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.