عنوان

زیبایی تو : عنوان

نویسنده: DianaAbkhiz

آریانا اسمی بود که مامانم برام انتخاب کرد. الان پیشم نیست... ولی حضورش رو حس میکنم. با اون گردنبندی که روز قبل مرگش به من داده بود همیشه خاطراتی که باهم داشتیم یادم میاد

وحشتناکه..... الان حتی پدرو مادر ندارم.... عزیزترین کسانی که توی زندگیم بودن.... فوت شدن. 
ولی الان کسی رو دارم که دوستم داره. مامانبزرگم! مهربون ترین کسی که توی عمرم دیدم! اون سومین عزیز زندگی منه. 
مدیرعامل بودن سخته ولی باید تحمل کنم. این تنها کاریه که میتونم برای خوشحالی مامانبزرگم انجام بدم! 
البته حضور بهترین دوستم هم باعث خوشحالیم و موندن توی شرکت شیلا میشه
سارا اسم بهترین دوستم هست که منشیم هم هست
بهترین منشی جهان
و داستان زندگی من از همین الان به نوع خاص خودش شروع میشه
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.