اینجا دختری عاشقانه میبارد : اینجا دختری عاشقانه می‌بارد 

نویسنده: hashemiava81

نرگس قصه ما5 ساله شد ب اصرارمادربزرگش وارد یک کلاس فن و بیان شد.کلاس او شبیه یک باشگاه ورزشی هم بود.تمام روز ها گذشت و پنجشنبه فرا رسید روز موعود کلاس نرگس.از قضا اون روز پدر نرگس سرکار بود و مادر نرگس چون ماشینش خراب بود مجبور شد نرگس رو با پسر همسایشون ک خودش همونجا واسه باشگاه میرفت بفرسته سمت کلاس، نرگس قصه مامنتظر پسر همسایشون شد و وقتی پسر همسایشون رو دید تصمیم گرفتن بروندسمت کلاس. 
 همونجوری راه میرفتن ک پسره گفت:
من علیرضا هستم کلاس من از ساعت 5 تا 7 هست هم زمان با کلاس شما شروع میشه و تموم میشه من 12 سالمه
نرگس:
 منم نرگسم 



 
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.