اینجا دختری عاشقانه میبارد : دختری عاشقانه می‌بارد 

نویسنده: hashemiava81

نرگس علیرضا را در جریان گذاشت...عليرضا در جواب نرگس گفت:
علیرضا:دیگه باهم کلاس نمیریم ب جاش هروقت خواستیم همدیگرو ببینم میریم بلوار سرکوچه
راوی:نرگس هروقت که می‌خواست علیرضا رو ببینه ب بهونه بازی‌کردن در بلوار ب دیدارش میرفت دختر قصه ما صبروتحمل نداشت که بشه بعد از ظهر روزگار ورق می‌خورد و ب همین منوال جلو میرفت تا نزدیک تولد علیرضا شد
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.