پایان سلطنت تاریک : عنوان

نویسنده: klwrancp

(پارت اول )
(توجه توجه بعضی پارت های اولیه رمان هنوز ویراستاری نشدند پس اگه در این پارت ها اشکالی دیدید عذر خواهی من بپذیرید ممنونم)
یک رودخانه ،رودخانه ای که خون ازش جاری رودخانه سرخ حالا بیاید به مفهوم جمله یکم نگاه کنیم اگه رودخانه نماد خانواده و خون نماد یک نفرین باشه چی ؟همه چیز از یک دره شروع شد جایی که من سقوط کردم جای تاریکی که زخمی شدم یک بچه!!,نمیدونم میتونم به این مسابقه بگم خوشبختی یا بدبختیولی حداقل به وسیله اون تونستم انتقامم رو بگیرم ولی میدونی چیه تازه بعد از سالها فهمیدم پدرم چرا منو از اونجا پرت کرد پایینحالا دیگه کار از کار گذشته!!! همه چیز گذشت ما زخم هامونو بهم زدیم کسی که قربانی شد تو هر مسابقه من بودم آخرش همین ضربه ها منو به این شیطان تبدیل کرد کسی که همه ازش بد میگن یا ازش میترسنالان کل دنیا دست منه و من دارم با همین دستام نابودش میکنماما قبل نابودی باید یک کاری انجام بدم یک مسابقه هست که باید راه بندازم این دفه به پادشاهی خودمبعد از مرگ پدر البته به دست خودم لازمه اینکار که ثابت کنم به همه این دفه پادشاه کیهولی آیا صلاح داشتن یک ارتش مبارز جنگیدن و تهدید کردن اونهاست ؟ یا با خوبی هیبنوتیزم کردن شونحالا میخواهید بدونید همچین هیولای دورگه پلیدی عین من چه داستانی و گذشته ای داره و چی در انتظار شه ؟.................بخش دوم:وارد باشگاه متروکه و خالی تاریک بود تمام بدنم غرق درد بودرو به پنجره اونجا ایستادم به گندی که زدم نگاه کردم ساختمان های منفجر شده و متروکه انگار اخر زمان بود اینم عاقبت در افتادن به کوذای میشیما بود دیگهنباید با دمم بازی میکردحالا باید به آخر زمان تون سلام کنید البته این تازه اولشههومم این باشگاه به تعمیر احتیاج حلش میکنمسعی کردم گوشیم رو بزنم به شارژ و بعد از اون مبارزه سنگین نیاز به استراحت دارم×زنگ خوردن گوشیمن:الوآرتور:الو پسر زنده ای؟من:نه مردم و این روحمه که داره باهات حرف میزنهآرتور:ای بابا رییس چته فقط حالتو پرسیدممن:بیخیال حالا نقاب حاضر شد آرتور:اول تو جواب سوال منو بده اون پیرمرد رو مخ بلاخره کشتیمن :ببینم از کی تا حالا فاز رییس بودن برداشتی؟بهتره یادت بیارم که اینجا می رییسهآرتور: بلاخره کشتیشمن:نه سپردمش به خدا احتمالا خدا جواب اون همه بلایی که سر من آورده بود رو میدهآرتور:جدی؟؟؟من:خری؟معلومه که کشتمشآرتور:من نمیدونم چرا واقعا من باید با تو دست به یکی کنممن: میخواهی از راهی که اومدی برو آرتور:ای بابامن:دستگاه چیشد؟آرتور:دست کار بلد سپردمش قبل مسابقه میریم تحویلش میگیریم من:نه خیلی دیره دو ساعت دیگه بیا دم باشگاهآرتور:به شدت کنجکاو شدم ببینم قرارع با اون باشگاه چیکار کنی؟من:خواهی دید خعل خب من یک سری کار دارم که باید انجام آرتور:,چه کاریمن:خب پسرم منتظرمه باید برم استقبالشآرتور:از کما بیرون اومد؟من:مثل اینکه خبر رسیده عمو های عزیزش اون رو درمان کردن البته اون کسی بود که این خرابی شروع کرد احتمالا الان به فکر درست کردنش میوفتهآرتور:پس یک جنگ دوباره داریممن:شایدم صلح کسی نمیدونهآرتور:اوکی من که از کار هات سر در نمیارم اما باشهتا بعد×قطع کردنشاید براتون سوال باشه قضیه این مسابقه چیه خب من بهتون میگماز سال ۱۹۹۳ تا همین الان خودمون دوره هایی از مسابقه های خاص تشکیل میشه اولین دوره اش رو پدرم برگذار کرد تو این مسابقات هرکس با هر سن با هر  موجودیت و هر ملیتی می‌تونه شرکت کنه جایزه این مسابقه همیشه پادشاهی و گرفتن سلطنت بود سلطنتی که پدرم تشکیل داده بود و اون گسترش داد البته با کار خلاف کسایی که شرکت میکنن نباید با کار خلاف مشکلی داشته باشنمسابقه این شکلی که هنر های رزمی خودتو محک میزنی از بین نه تا پنجاه مبارز برترباید همشونو تک به تک شکست بدی هر مبارز یک هنری یک دست پنجه ای داره همشون با رحم نیستنبعضیاشون عین منن بعضیا تشنه پول قدرتن بعضیا برای انتقام اومدن مثل من دقیقا عین من  ولی باید همه رو شکست داد تا دقیقاً بتونی به اون هدفی که میخواهی برسیو بعدش هم با پادشاه مسابقه بجنگی و برنده شیهمه چیز تقریباً معمولی بود تا پای کسی عین من به اون مسابقه که معروف مشت پادشاه بود به اونجا باز شدیک پسر دو رگهیک رگ انسان و رگ دیگه شیطان پیوندی سرخ و نفرینی ابدیاولین برنده اون مسابقه من بودم هومم همه چیز خوب یادمه نمیزاشتم کسی بهم حمله کنه مثل الان الان هم قراره یک فصل جدید از مسابقات رو شروع کنیم خواهیم دید که برنده کی هستش............ بخش سوم هکر:این قیافش مثل یک جعبس ولی درونش خیلی چیزا داره من:برو خلاصه مطلب هکر:خب این طراحی و ظریف کاری های زیادی روش شده رو دست ندارع هیچکس نمیکشه جز حافظه و هنر دشمن هنرمن:خبهکر:مگه نمیگی که میخواهی اونا کل هنر های رزمی که تا الان داشتن و بزور جمع کردن فراموش کنن این جعبه با منفجر شدنش همین کارو میکنهآرتور:خب چطور ممکنهمن:از کجا معلوم کلاهبرداری نباشه ببین بچه من خیلی آسون به کسی اعتماد نمیکنم اگه قصدت مبادا این باشه که بنجل بهمون بندازی دمت بزاری رو کولت کور خوندی میدم ادمام حالتو جا میارن اینجا شهر هرت نیستهکر همین‌طور با ترس به صورتم زل زده بود من: چتههکر:چشمتون یک دفه ای رنگ یکیش عوض شد این چه جور تکنولوژیه؟من: تکنولوژی نیست بهش میگن جادو سحر نفرین توضیح تو بده؟هکر:خب خب ای بابا هکر با خودش گفت:خدا شفاش بده این از کدوم دیوونه خونه اومدهمن:نشنیدم توضیح تو هکر:خب راستش من هکر نیستم بیشتر یک مخترع هستم و این دستگاه و یک کار هایی یا مغز انجام میده با فرکانسی که ایجاد میکنه باعث میشه یک اتفاقاتی تو ناخداگاه مغز بیوفته که مثل یک ساب میمونه سابلیمینال ساب ها اینطوری ان که با شنیدن شون یک به مغز یک حالت هایی دست میدهاین فراتر از یک ساب این یک فرکانس قوی هر جایی نباید استفاده شه چون حتی ممکن هنر دویدن حرف زدن هم از طرف بگیره چون شما گفتین برای تعداد زیادی از آدما میخوان مثل یک بمب درستش کردم البته باید فضای محیط هم تقریبا بسته باشهمن: هوم روبه آرتور کردم و گفتم:دعوت نامه های مسابقه رو فرستادیآرتور:اره مطمئنم با جایزه ای که گذاشتی با کله میانمن:خوبهآرتور:فقط من نمیدونم این دیوونه این دستگاه رو چرا اختراع کردهمن:بهتره که به اونجاش کاری نداشته باشی اما....روبه اون هکر کردم گفتم: اما اگه کسی چیزی از رابطه ما بویی ببره زندت نمیزاره ولی اگه کار کنه پول پارو میکنیهکر:البته حتما هرچی اصلا شما امر کنیدمن:بریم دیگهدقایقی بعد.....من:ببینم نقاب جگوار سیاه آمادسآرتور:ببینم چون من نقاب میزنم توی بازی تو هم باید بزنی من:دلیلم با دلیل های تو فرق می‌کنه من میخوام کسایی رو بندازم توی تله و ازشون سو استفاده کنم برای اینکار نیاز دارم هویتم لو نره کسی نمیتونه به کوزای اعتماد کنه ولی شبح سیاه شایدآرتور:,داداش کاش یک اسم خوب تر انتخاب میکردی بابا این اسمت بیشتر مخوف بیشتر ازت میترسن تا اعتماد کننمن سوار ماشینم شدم و به آرتور نگاه کردم:تا قبل مسابقه نقاب رو برام بیار من میرم یک مهمون دارم که مطمئنم منتظرمه رفتن آرتور:به نظر من بهتره به جای اینکه به فکر نقاب اسم باشی یک فکری به حال اخلاقت بکنی با اخلاقی که داری یک شبه لو میری.............بخش چهارم 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.