دانشجو ها باهم پچ پچ میکردن و به طور سوالی حرف میزدنهان ؟جنی میشیما ببینم نکنه دختر هانگسای میشیماس_نه بابا اون سنش برای دختر هانگسای بودن خیلی کمه ینی دختر کازو یاااا هانگسای غیر از کازو و لایون پسر دیگه ای دارع_شاید دختر لایونه؟ خری؟لایون فقط ۲۹سالشه دختر ۲۳ساله داشته باشه ؟اهمق شایدم دختر عمه یا دختر عمو یا چیزی باشه_نمیدونممعلم پچ پچ هارو شنیدکلوی خیلی بهم ریخته بود اولش سرش رو برگردون نگاهی طلب کارانه به من انداخت البته با چاشنی ترس و تهدید و بعد از پچ پچ ها نگاهشو انداخت پایینهمه داشتن دس دس میکردن همه اکیپ کلوی که براشون سوال پیش اومده بود داشتن باهم یکی به دو میکردن که کدومشون از کلوی سوال بپرسهسوال پرسیدن از کلوی راجب من اونم تو اون موقعیت جرعت خاصی میخواست و کسی جرعت شو نداشت حتی بچه های اکیپش اون دقیقا شبیه کازو بود نمونه بارز قلدر اون بدبخت ها از جونشون میترسیدن کلوی خطر ناک بودبا ترس لرز جفتی کلوی ازش سوال میپرسه:ک، کلوی سنپای (به معنای بالا دستی به ژاپنی)قضیه چیه این دختر اهمق با شما نسبتی داره یا شباهت فامیل هاستکلوی عصبی و تهاجمی میگه:معلومه که نه فامیل میشیما تکه و این دختره لاعوبالی نچسب که فقط میخواد با نام میشیما خودشو بالا بکشه هیچ نسبتی ندارمیکی از دانش اموزا:اوه پس بابات دختر خونده گرفتهمعلم :کافیع کافیه دخترم شما با خانواده میشیما و با اقای کازو نسبتی داری ؟یا شباهت اسمی آخه تو شناسنامه هم اسم پدرت کازو هستش پس...؟_خواستم کلمه ای بگم که کلوی پرید وسط و با لحن خوب و لبخند مغرورانه ای گفت:خب خب شهرت ما تو این مدرسه خیلی بالاس موقعی کسی اسم میشیما رو میشنوه معلومههه که خیلی سوالات پیش میاد اتفاقا من همین الان داشتم به سوالات پاسخ میدادم خب خانم معلماین دختر یک دختر گرسنه کثیف بدبخت بود پدر سخاوتمند و خوش قلب من ساکورا با خودش گفت:وای خوش قلبامیلی:اره الهه خوبی هاشاینی:دقیقا عین کلویی فرشته ،نمیدونم جنی را هیچ نمیگهکلوی ادامه داد:خلاصه برای اینکه کمکش کنه اونو گذاشت تو شناسنامه خودش و شد فرزند خوندش اون حتی خانواده اصلی خودشو نمیشناسه یتیمه البته که با ما توی خونه زندگی نمیکنه پدرم خیلی خیلی دل نازکساکورا با خودش:اره اره خیلی اونقدر که میتونه شهر آدم هاشو آتیش بزنهکلوی:پس بهش کمک کردمن سکوتی کردم و سرمو پایین انداختم و گفتم:کلوی من خوب پدر مادرم میشناسم پدر من پدر بیولوژیکی من کازو میشیما هست و مادرم جان کنیا و برادرم هم جیم کنیا درسته من خواهر دوقلوی اون هستم البته وقتی به دنیا اومد نتونستم خیلی پیش مادرم بمونم به خاطر پدربزرگم هانگسای که وسیله اون دزدیده شدم و تا نوزده سال پیش اون بزرگ شدم حتی مدرک عکس و تست دی ان ای دادم و وقت کلاس اونقدری نیست که بخوام کل داستان زندگی مو تعریف کنم براتون برای شما هم فک نکنم زیاد مهم باشه کلوی نمیدونم سر چی این حرف ها رو میزنی سر اینکه عارت میاد من خواهرت باشم یا میخواهی تک دختر مرکز توجه بقیه باشی یک چیز بگم منم عارم میاد از اینکه قلدری عین تو که فقط بلده بقیه تحقیر کنه و زیر پا بزارع تشنه توجه خواهرم باشه حتی خدا رو شکر میکنم که مادرامون یکی نیس و باهم توی یک شکم نبودیم . برعکس کلوی من برای جلب توجه و خودنمایی نیومدم من نیومدم خودمو دارایی هامو بزارم تو ویترین و به اینکه دختر کازو هستم هم افتخار نمیکنم چون زندگی با نام میشیما واقعا ترسناکه و همه چیز فقط از دور زیباس مطمئنم اگه تو زندگی من بودین فرار میکردین من فقط برای جذب علم پیشرفت در آینده بدون نفوذ و پول خانواده و برای دوستی و کمک به اطرافیان اینکه باهاشون تو مدرسه اوغات خوبی بگذرونم اومدم همینکلوی بهت زده و اعصبانی نگاه میکرد :دختره عوضی با حمله داشت سمت من میومد که معلم کفتکافیه کلوی بشین سر جات اینجا کلاس درسه بشینشاینی:آفرین دخترساکورا:حقیقا انتظارش رو نداشتم عالی بودامیلی: بلاخره یک نفر دهن کلوی آسفالت کردیانگست:واو چه با اصالت و جدیهمه ی پسرای کلاس رفتن تو کفشپسرای کلاس:چه جذابهمعلم:بشین جنی جان ممنون که مطلع مون کردیبچه های اکیپ کلوی یک جوری به کلوی نگاه کردنکلوی که داشت از عصبانیت میمرد گفت:چیه چتونه اون دختر برای من حکم فرزند خونده رو داره پدرم اصلا بهش توجه نمیکنه اون و برادرش ترد شدن من اون هیچ نسبتی نداریم بهتره برای شماهم همین شکلی باشه..معلم:خب بریم سراغ مسئله درسی مون راستش یک دانش جوی جدیدم داشتیم که مثل اینکه نیومده خب ترم جدید رو شروع میکنیم بریم سر مبحث اول درس مون معلم داشت حرف میزد که یک دفه یک نفر با عجله از در کلاس اومد تویک پسر با استایل معمولی اما خیلی خوشکل و بامزه موهای بور و چشمای سبزی داشت ازش معلوم بود که مال اینورا نیست ولی ژاپنی خوب حرف میزدهمه دخترا از دیدن اون رفتن تو کفشپسر:س س سلام ببخشید استاد من شب ها میرم سرکار راستش پیک موتوری شب رو خوب نخوابیدم صبح خواب موندمدخترا وقتی وعضیت مالی شو فهمیدن نگاهشون تعقیر وای این مدرسه پر از کلوی هستش بچه مایع دارایی که پول براشون معیار و اگه طرف نداشته باشه از خودشون تردش میکنن چه طرز فکر اشتباهیکلوی رو به دوستاش:الکی بزرگش کردین طرف داغونهیکی از دخترا:شاید بتونه فقط برامون پیتزا بیارهکلوی:پیتزای سردش بخوره تو سرش ((نویسنده :واقعا اوغده ایه راستی اگه تا اینجا خوندی ممنونم ازت ادامه شم بخون))استاد :اسمت چیه ؟پسر:بنده لئوناردو کلیسین هستم ۲۳ساله اهل ایتالیا منو لئو صدا بزنیداستاد:از این به بعد زودتر بخواب و زودتر بیا دانشگاه اگه درست خوب باشه از تاخیرت میگذرملئو:بله چشم تمام تلاشم میکنم ناامیدتون نمیکنمهمه دانش جو ها از لحن یا ادبانه اون خودشون گرفتمعلم با لحن کلافه ای گفت:کاااافیه دیگه شورشو در نیارین لئو غیر از تو یک دانش آموز دیگه هم داشتیم جنی تو برو پشت سر جنی بشین چون تنها جای خالی اونجاستاز دید لئو:یک دانش آموز جدید دیگه یک دختر جنی با صورت پوکر یک نیم نگاهی به اون که داشت رد میشد انداختوای چه خوشکله از بین اینهمه اولش معصومیت این دختر چشممو گرفت فک کنم دختر خوبی باشه شاید بتونه بهم تو درسا کمک کنه بهش میاد بچه درس خون وای پس دخترای ژاپنی هم میتونن ناز باشن با اون موهای چتری سیاه و اون گونه های قرمزش در کمال سادگی خیلی چشمگیربا نگاه شگفت زده ای که فقط به جنی نگاه میکرد نشست سر جاسجنی که متوجه نگاه هاش شده بود دوباره نیم نگاهی انداخت و دوباره نگاهشو برگردوند معلم:خب حالا که کامل هستیم درس رو شروع میکنید جزوه هاتون آماده کنیددو دقیقه گذشت و من هم دنبال بهانه بودم تا با اون دختره صحبت کنم سر یک چیزی حداقل سرفه کردم و آب دهنمو قورت دادم و با صدایی گرفته و ضایع گفتم: ببخشیداون سرشو برگردوند و سوالی نگاه کردمن: ببخشید درس چندم هستیمجنی با قیافه تعجب زده ای گفت:اول امروز روز اولهمن:بله درسته ببخشید اممم ببخشید دوباره سوال میپرسم چه درسیه؟جنی با حالت تمسخر و جدیت که تو صورتش بود گفت:الان چه کتابی جلوتهمن:چه کتابی ؟جنی:زیستمن:بله بله ببخشید ببخشید جنی با کلافگی سرشو برگردوندمن: ببخشید موقعی که من نبودم چیزی نشد نکته ای رو نگفتن اتفاقی نیوفتادجنی:فقط معرفی و حضور غیاب بودمعلم رو به ما کرد:لطفا به درس گوش بدیناز دید جنی:وای چه پسر عجیبی بود یک تخته اش کمهشاینی:شایدم عاشقهجنی:عشق؟با لبخند در حالی که داشت جزوه مینوشت گفت: این پسره میخواد با تو حرف بزنه فک کنم روت کراش زده واهااای همش دنبال بهانس باهات حرف بزنهجنی:هه عشق توی این دو دقیقه که نمیشه عشق عشق اصول داره و طول میکشهشاینی:عشق در نگاه اولجنی:زیاد رمان میخونی به نظرم به جاش یک مقدار کتاب درسی بخون البته تو با اینهمه اطلاعات از عشق داری باید تا حالا باید یک رمان عاشقانه بیرون میدادیشاینی:ای بابا مگه چیگفتمجنی:عشق در نگاه اول کلیشه است فقط این پسره فقط حوس گرفته همین