آخرین جنگاور_بیداری اهریمن : پیشگفتار

نویسنده: M_B

 در سال‌هایی که تاریخ‌دانان فراموش کرده‌اند، پیش از آنکه سایه‌ها بلندتر از کوه‌ها شوند، پادشاهی بزرگ «آریا» بر جهان حکومت می‌کرد؛آن‌ها خدایان نور را پرستش می‌کردند.خدایانی که زمستان را مهار کرده و بهار را ضامن بقای نوع بشر می‌دانستند.
اما عظمت، همواره مقدمه‌ی سقوط است… 
جنگ آمد، جنگی که نه از بیرون، بلکه از درون برخاست. خون بر خون ریخته شد و ائتلاف‌های مقدس فروپاشید. آنگاه که آریا در آتش خیانت سوخت، خدایان نور سکوت کردند. و سکوت خدایان، خود بزرگ‌ترین تاریکی است. 
از شکاف‌های زیرین زمین، از دره‌هایی که حتی خورشید نوری بر آن‌ها نتابانده بود، اهریمن‌ها و دیوها برآمدند. زمستان هایی سخت از پی هم آمدند. زمستانی هایی طولانی و نفس گیر؛ آن‌چنان که مردم،هفته ها چشم انتظار بهار و روزنو می ماندند. 
برف و سرما تنها بخشش حاکمان جدید بود؛حاکمان خراج‌گیر، که ادعای خون خدایان تاریکی را بر زمین داشتند.حالا، در این عصر تاریک، دیگر قهرمانی وجود ندارد، فقط بازماندگانی هستند که برای بقا می‌جنگند.
جایی در دامنه‌های تپه‌ها، در دورافتاده‌ترین دهکده‌ای که هنوز صدای نیایش را به یاد دارد، یک نور کوچک پنهان شده است...
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.