بیقرار مثل ما : مقدمه
1
1
0
2
هر کسی یه جایی از زندگیش، یه چیزی رو گم میکنه.
بعضیا بچگی شو نو، بعضیا آرامششونو...
و بعضیا، خودشونو.
یونس، نه قهرمانه، نه قربانی.
اون فقط یه جوونه که با دست خالی، از دل خاکستر بلند شده.
نه با امید، نه با انگیزه...
فقط چون دیگه چیزی برای از دست دادن نداشته.
اینجا قصه ی شروع نیست؛
قصه ی باقی مو ندنه.
باقیمونده ی کسی که زندگی سالها سعی کرده نابودش کنه
ولی هنوز ایستاده — شکسته، ولی سرپا.
و شاید...
شاید توی تاریکترین شب، یه نور کمرنگ بتونه راهشو پیدا کنه.