کفش هایش را به پا کرد، بلند شد و به در خیره شد، نمی¬دانست ...
(ماهی سفید آرزوها) تمام آرزوها ماهی هایی بودند درون رودخانه ...
چطور میشه وقتی جسد پر از خون کسی که جونتو نجات داد رو نزدیک ...
آیا از گزارش این داستان اطمینان دارید؟
برای "" باید وارد حساب کاربری خود شوید.