قسمت 14

رمان آخرین قسم

نویسنده: t_taraghijah

پس از یک ساعت ،
سامان و دوستانش به مخفیگاه عزیزی رسیدند.
ترس در وجود همه ، مخصوصا سامان بود.
زمانی که سامان و دوستانش به آنجا رسیدند ،
نگهبان ،
به آنها گفت تا منتظر بمانند تا
عزیزی به آنها اجازه ورود بدهد ،
یا ندهد.
سامان و دوستانش نیز ، قبول کردند. 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.