قسمت 25

رمان آخرین قسم

نویسنده: t_taraghijah

صبح روز بعد
امروز سامان ساعت ۷ صبح
از خواب بیدار شد.
دوستان سامان ، در خواب عمیقی
فرو رفته بودند. بنابراین ، سامان ، به تنهایی ، کیف پراز پول را برداشت و
به سمت مخفیگاه عزیزی رفت.
زمانی که سامان به آنجا رسید کیف پر از پول را به او داد.
عزیزی نیز مقداری پول به سامان داد. 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.