قسمت 38

رمان آخرین قسم

نویسنده: t_taraghijah

صبح روز بعد .... 
روز بعد
سامان ساعت ۷ صبحاز خواب بیدار شد و دوستانش را نیز بیدار کرد امیر به سامان گفت سامان
انقدر عجله نکن. سامان به امیر گفت ساکت.
بیاین صبحونه که من خیلی گشنمه سامان ، امروز بسیار هیجان داشت.
زیرا ، پس از مدت ها می توانست ، مبارزه کند. 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.