قسمت 65

رمان آخرین قسم

نویسنده: t_taraghijah

صبح روز بعد
سامان ،
ساعت ۷ صبح ،
از خواب بیدار شد و صبحانه خورد و آماده شد و به سمت
مخفیگاه عزیزی رفت.
تا برای عزیزی کار کند.
زمانی که ، سامان ،
به مقصد رسید
عزیزی نیز یک کیسه پر از الماس به سامان داد. 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.