پسر جوانی درحالیکه زخمی و گرسنه بود روی تخته سنگی افتاد؛ در این هنگام. چاهکنی او را پیدا و تیمارش نمود. آن پسر جوان ماجرای خود را برای او تعریف کرد پس چاهکن در پاسخ گفت:" حالا میخواهی چه کار کنی؟" جوان گفت:" شاید به گوشهای بروم و کشاورزی کنم."
چاهکن گفت:" هرچه میخواهی بکن ولی این نصیحت من در گوشت باشد، اگر در راهی که میروی در چاهی بیفتی و به سلامت از چاه خارج شدی، هرگز از ادامه راه منصرف نشو. فقط یادت باشه دوباره توی چاله نیفتی و اگر دوباره توی چاه افتادی به این فکر کن که تو قبلا هم از چاه به سلامت نجات یافتهای پس برخیز و دوباره از چاه بیرون بیا و به راهت ادامه بده." پسر جوان سرش را به نشانه تایید تکان داد و از پیرمرد تشکر کرد و از آنجا رفت و پس از سالها یکی از بزرگترین سرمایهداران آن منطقه شد.
هر آنچه که جستجو کنی، آن هم در جستجوی توست، اما برای به دست آوردنش باید دست به عمل بزنی.