عشق پشت ماسک : فصل ۱۲: ماسک دوم

نویسنده: ym7818635

شب، آرسین خوابیده بود.
من و سارا تو اتاق نشسته بودیم، چراغ خاموش، فقط نور گوشی روشن بود.
سارا گریه می‌کرد:
«اون برادرمه یونس... ولی دیگه برادر من نیست. هفت سال پیش، بعد از تصادف، عوض شد. فکر می‌کردم مرده، ولی حالا...»
من دستش رو گرفتم:
«چرا این کارو می‌کنه؟»
سارا نفس عمیقی کشید:
«چون اون شب، تو تصادف، من مقصر بودم. من رانندگی می‌کردم. اون به خاطر من آسیب دید. بعد از اون، منو مقصر همه چیز دونست... حتی تو رو.»
من سکوت کردم. بعد گفتم:
«پیام آخرش... گفت ماسک دوم مال آرسینه.»
سارا به اتاق آرسین نگاه کرد:
«آرسین از وقتی کوچیک بود خواب می‌دید یه مرد ماسک‌دار می‌ره. فکر می‌کردم کابوسه... ولی حالا می‌فهمم برادرم داره با ذهن بچه بازی می‌کنه.»
من بلند شدم:
«فردا شب می‌رم پارک. تنهایی.»
سارا گریه کرد:
«نه! خطرناکه.»
من ماسک قدیمی رو از کشو درآوردم و گفتم:
«این بار ماسک رو می‌برم... ولی برای آخرین بار.»
پایان فصل ۱۲
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.