سه مُهره
گلناز تقوائی
قدیمیها گویند مرد دانایی به قصر فرمانروایی آمد؛ فرمانروا با دیدن دانا خوشحال شد و او را بسیار تکریم کرد. دانا بعداز عرض ادب و احترام به فرمانروا گفت:" شنیدم حکیم باهوشی در قصر شما وجود داره من سهتا مهره آوردم میخوام به حکیم باهوش نشون بدم و بگم کدومش بهتره تا پاسخش رو بدونم." دانا سه مهره را به حکیم باهوش سپرد، حکیم نگاهی به آن مهرهها انداخت و به یکی از ملازمان گفت تا سیم فولادی برایش بیاورند.
وزیر سه سوراخ باریک در مهرهها دید؛ سیم را از سوراخ مهره اول عبور داد و به راحتی از سوراخ دیگر آن خارج کرد. اینبار سیم را بعداز عبور دادن از سوراخ مهره دوم، سوراخ تنگتری مشاهده و با کمی سختی سیم را از درون مهره بیرون کرد. حکیم سرش را به نشانه رضایت تکان داد و سپس سیم را از سوراخ مهره سوم عبور داد اما انتهای سیم از سوراخ خارج نشد. سپس به دانا گفت:" مهره سوم از همه بهتره! درواقع این سه مهره نمادی از درک و آگاهی انسانها هستند؛ آدما به سه دسته تقسیم میشوند: دسته اول مثل مهره اول، سخنان به گوش آنها وارد و از گوش دیگری خارج میشوند؛ دسته دوم کسانی که سخنان را شنیده و با تفکر و اندیشه پاسخی سنجیده برای هر سخن مییابند و دسته سوم انسانهایی هستند که سخنان را با گوش جان میشنوند و آنها را مانند گنجی در باطن خود نگه میدارند و به کار میگیرند. از بین این دستهها، سومی از همه بهتر است."
دانا به حکیم باهوش " احسنت " گفت و سپس به حاضران در جمع چنین فرمود:"در زندگی همیشه سخنان خردمندان را بشنوید و سعی کنید معنی و مفهوم آنها را درک کرده و در ذهن خویش پرورش دهید و برای زندگی بهتر و زیباتر به کار گیرید."
این است پند زندگی......