کابوس ها : بخشی از داستان بدون خط

نویسنده: Hanieh_M

به اصرار مادر پیش دکتر رفته بودیم. فکر می‌کرد خیالاتی شدم‌ چندین بار برایش توضیح داده بودم ولی هربار مادر می‌گفت خواب دیدی. باور نمی‌کرد برای همین فکر می‌کرد به خاطر استرس توهم زدم. هرچند من اینطور فکر نمی‌کردم. همه چیز واقعی بود. هنوز هم گاهی می‌توانم از گوشه چشم حرکاتش را ببینم.



_خب مارتیا برامون تعریف کن. همه چیز رو از همون اول تعریف کن.



صدای یک خانم روانشناس بود. دوست مادر معرفیش کرده بود و مادر هم نمی‌دانم از روی نگرانیش یا خلاص شدن از حرف هایم من را پیشش برده بود.
_چطوره با این شروع کنیم؛ می‌تونم مارتی صدات کنم؟



بدون فکر جواب دادم:



_همه مارتی صدام می‌کنن.



لبخندی زد:



_خب مارتی مادرت می‌گه یه چیزی دزدیدی، می‌تونی برام توضیحش بدی؟



سرم را پایین انداختم. در آن اتاق با نور زرد و کاغذ دیواری های گل گلی احساس خفگی می‌کردم‌.



_نمی‌خوام بهش فکر کنم.



همچنان لبخند می‌زد:



_می‌فهمم. مارتی، هنوز هم کابوس می‌بینی؟



خودم را بر روی صندلی جا به جا کردم:



_کابوس نیستن.



بر روی میز خم شد و عینکش را بر روی میز گذاشت. دستانش را در هم گره کرد و گفت:



_مارتی باید با من حرف بزنی تا بتونم کمکت کنم. معمولا چی می‌بینی؟



کمی سرم را بالا آوردم. روپوشی سفید به تن داشت و شالی طوسی رنگ سرش بود.



_همه چیز از یه کتاب شروع شد.



بی قرار بودم. توانایی کنترل پای راستم که مدام تکان می‌خورد نداشتم.



_گاهی صداش رو می‌شنوم. گاهی می‌بینمش. با اینکه از شر کتاب خلاص شدم ولی باز هم میاد سراغم!



سعی کرد آرامم کند:



_اینجا جات امنه مارتی. کتاب رو به صاحبش برگردوندی؟
با پرسیدن این سوالش یک دفعه از جا برخاستم و با صدایی نسبتا بلند گفتم:



_نه، نه! این دیوونگیه!



روانشناس بدون توجه به واکنشم به صندلی اش تکیه داد:



_مارتی قبول کن. نباید اون کتاب رو می‌دزدیدی. خودت بهتر می‌دونی اون رو وسایل شخصیش حساسه. یادت رفته؟



آب دهانم را قلپی قورت دادم. یکدفعه لحنش عوض شده بود. یک جای کار می‌لنگید. با اکراه به چهره روانشناس چشم دوختم ولی... او چهره نداشت! خواستم فریاد بزنم اما صدا نداشتم. از ترس بدنم تکان نمی‌خورد. اشک در چشمانم حلقه زد با التماس دعا کردم، یک نفر، فقط یک نفر من را از این کابوس بیدار کند!


با سپاس از توجه و وقت گرانبهایتان در مطالعه داستان ها، لطفا با نظرات ارزشمند خود من را بهبود داستان‌ها راهنمایی و همراهی کنید.
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.