اهریمن درون : فصل دوم

نویسنده: Jalaljjf

صبح را بااحساس عجیبی شروع کردم،احساسی شبیه دلشوره و نگرانی.
بطور کلی باید به شما بگویم احساسات ملائک با انسان ها بسیار متفاوت است ،عشق،ترس،لذت،شهوت،خشم و... در ما ملائک به گونه ای دیگر خودش را نشان میدهد البته نه اینکه گمان کنید ما موجودات بی احساسی هستم،خیر،ماهم عاشق می شویم یا دردمیکشیم اما خب احساسات یک موجود که از نور افریده شده بااحساسات یک موجود خاکی قابل مقایسه نیست. ذات ما ملائک از ستارگان است و ذات شما از زمین.
بسیاری از ملائک هیچگاه عشق را تجربه نمیکنند زیرا با عشق به خدا افریده میشوند،ملائک اگر از چیزی بترسند راه حل اولشان فرار نیست،انها از روی شهوت اعمال خشونت نمیکنند،ملائک برای بدست اوردن هیجان خطر نمیکنند و بطور کلی موجودات منطقی تر و عاقل تری بحساب می ایند.شاید اینهم برایتان جالب باشد که ما ملائک کودکی نداریم و از ابتدا به شکل بالغ خلق میشویم و عمر های طولانی هم داریم درواقع اگر در جنگ یا اتفاق غیر مترقبه ای کشته نشویم هیچگاه از هستی حذف نمیشویم.از رو همه شما انسان ها از چشم ملائک کودک محسوب می شوید.
به هرحال ان روز احساس عجیبی داشتم که البته بعدازظهرش کاملا مشخص شد ان احساس ازکجا سرچشمه می گرفت.





می پرسید بعدازظهرش چه خبر بود؟خب:





بعدازظهر ان روز یه شورای اظطراری تشکیل شده بود و شورا کجاست؟





شورا به گردهمایی هشت فرشته مقرب الهی به همراه دستیارانشان می گویند،هشت فرشته الهی که به ترتیب عبارتنداز:جبرائیل که رئیس شوراست،میکائیل معاون شورا،اسرافیل،عزرائیل که ترجیح می دهد اورا آبادون صدا بزنید و به من اعتماد کنید،هرگز اورا بانام اصلی اش صدا نکنید چون دوست ندارید چهره اش را بعداز ان ببینید!!!بعداز ابادون،نورائیل مَلِک اتش،تراب مَلِک خاک،آماس مَلِک باد و سپس من آناهیتا که فرشته آبم.
وارد اتاق شورا شدم،اتاقی واقع در یکی از بلندترین ساختمان های اداری که خودش واقع در هفتمین طبقه بهشت بود،دور تا دور اتاق پنجره های قدی بود و از انجا که ما تقریبا وسط ابر ها بودیم کسی داخل را نمی دید، میزی بیزی شکل از جنس شیشه در وسط اتاق بود،جنس میز از شیشه بود تا همه بتوانند دست های همدیگر را زیر میز ببینند در واقع این حرکت استعاره ای برای نشان دادن اینکه اینجا همه صادق اند و دورویی بین ما جایی ندارد.





دستیارم عَصیر که فرشته ای ریزنقش و خوش سروزبان است صندلی رابرایم عقب کشید و به من لبخندی زد،با لبخندی جوابش را دادم و سپس روبه سایر ملائک سلام بلندی دادم و روی صندلی که جلویش نامم را گذاشته بودن نشستم،درمیان فرشتگان تنها جبرائیل وابادون با صدای بلند جوابم را دادند،بقیه فرشتگان حتی به خودشان زحمت ندادند که به من نگاه کنند.





تعجب نکنید حتی میان فرشتگانم تبعیض وجود دارد،مخصوصا اینکه من اولین فرشته مونثی هستم که درشورا صندلی گرفتم،ان هم بعداز رسوایی وحشتناک میرائیل فرشته قبلیِ اب،که خودش داستان بسیار طولانی دارد که دروقت دیگری برایتان می گویم.





میکائیل با سرفه ای توجه بقیه را جلب کرد و سپس روبه جبرائیل گفت:همه ما منتظریم بدانیم این جلسه فوری چه دلیلی دارد؟
جبرائیل سری به معنای موافقت تکان داد و سپس کاغذی رااز دستیارش گرفت و وقتی دید همه منتظر صحبت های اویند نطقش را شروع کرد:دوستان و همکاران عزیز،ما سالهاست بایکدیگر کار می کنیم و در طی تمام این سالها نقشه های شوم و پلید زیادی رااز ابلیس خنثی کردیم.بارها و بارها انسان هارا نجات دادیم،دوستان زیادی رااز دست دادیم با این حال هنوزهم برای حفاظت از انسان هرکاری میکنیم،می دانم درمیان شما افرادی هستند که زیاد با انسان جماعت روابط خوبی ندارند و از آدمیزاد خوشتان نمی اید اما یادتان باشد به فرمان خداوندگار حکیم انسان اشرف مخلوقات است وما محکوم به حفاظت از او.





حق با جبرائیل بود بسیاری از ملائک از شما نسل ادم دل خوشی ندارند،شما ذات خدایی دارید اما ان را با گناه الوده میکنید،خداوند شمارا اشرف مخلوقات قرارداده است بااین حال خودرا به خاطر مقداری کاغذ  یا امیال نفسانی حتی از دیو های جهنمی پایین تر میاورید،به همین دلیل بیشتر فرشتگان با شما انسان ها رابطه خوبی ندارند.





جبرائیل ادامه داد:باهمه ی این اوصاف خبرهایی به گوشم رسیده مبنی برنقشه ای شوم که پایه ریز ان خود شخص ابلیس است.نقشه ای برای پایان دنیا،برای خاتمه نسل بشر.





سکوت سنگینی مجلس را دربر گرفت،چهره جبرائیل بشدت گرفته بود و هیچکس هم جرات صحبت کردن نداشت.





ابلیس همواره بدنبال اسیب زدن به انسان بوده و هست،اما اخرالزمان بحث جدایی داشت.





پس از مدت کوتاهی اسرافیل سکوت را شکست و اجازه ی صحبت خواست و سپس گفت:این که ابلیس بخواهد انسان را نابود کند چیز جدیدی نیست اما اینکه چطور قرار است این کاررا بکند چیزی است که ذهن همه ی مارا درگیر کرده است.





ابادون لبخندی زدو گفت:موافقم دوست قدیمی.





و سپس درحالی که کراواتش را جابه جا می کرد رو به جبرائیل گفت:ابلیس چگونه می خواهد آخرالزمان به پا کند؟





بگذارید کمی توضیح دهم:برخلاف تصورات شما ابادون یک اسکلت متحرک و شناور در هوا با یک داس بلند و لباس پاره پوره مشکی نیست ،درواقع زمانی بود!!! اما به هرحال دنیای شما برروی فرشته ها هم بی تاثیر نیست.درحال حاضر ابادون مردی است قد بلند با ته ریش جذاب و چشم های رنگی و یک کت و شلوار سرتاپا مشکی و کراوات قرمز.





جبرائیل گلویش را صاف کرد و توجه همه را به خودش جلب کرد و گفت:صحبت از یک اسلحه است یک سلاح برای پایان دنیا... 
پایان فصل دوم 
این داستان ادامه دارد...
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.