ترس درون : فصل.  چهارم 

نویسنده: M_SH

وقتی تلفن با دخترم را قطع کردم رفتم بخشی که آریا همسرم در آن کار میکرد 
_ آریا الان مهسا زنگ زد 
 
یکباره چهره آن هم نگران شد و گفت :به منم زنگ زد پرسید کجا هستم انگاری متمعین نبود ما طبق معمول سر کار هستیم برای تو هم زنگ زد!!چی گفت؟؟

حرف های اورا برایش تکرار کردم 

_متوجه شده بودم از تاریکی خیلی میترسه 

_من یه چیزایی متوجه شده بودم ولی هربار ازش میپرسیدم میگفت نه بابا 

_منم هربار خواستم مکان های تاریک همراهش برم تا نترسه گفت مشکلی نداره ، نمیخواست ما این مسئله رو بفهمیم 

پشیمان گفتم:ما باید کمکش میکردیم آریا،الان باید برویم خیلی ترسیده بود 

_اما به نظرت حقیقت بود حرفاش یا از ترس توهم زده بود

_این مسئله وقتی بریم خونه مشخص میشه 
بعد سریع به سمت خانه راهی شدیم خدارو شکر به ما زیاد امروز گیر ندادن که چرا زود میریم خانه شاید به این دلیل که آریا دیشب کمکشان کرده 
زنگ خانه رو زدیم چندین دقیقه بعد در باز شد چهره مهسا که رنگش عین گچ شده بود نمایان شد 
وارد خانه شدیم 
دستم را روی پیشانی او گذاشتم تا ببینم تب دارد یا نه 
صورتش از هد معمول سرد تر بود 
آریا گفت:دقیق بگو چه اتفاقی افتاده 
اون جزعی تر داستانو برامون گفت 
در آخر گفتم :میشه اون کاغذا رو ببینیم 
رفت اتاقش که آنها را بیاورد

آریا گفت:اگر هم اون کاغذا وجود داشته باشن بازم باور میکنی که از کانال کولر اونا افتاده باشن؟ 
_شاید یکی میخواسته اذیتش کنه

_آخه کی، کی خبر داشته زود تر از مدرسه آمده 

دیگر جوابی نداشتم بگویم دلهره گی ام بیشتر شد 
چند دقیقه بعد با چهره ای تو هم آمد گفت نبودن اما ما حرفشو باور کنیم که دروغ نگفته 
آریا برای اینکه خیال مهسا کمی راحت شود به دروغ گفت :ما باور میکنیم حرفاتو
انگار متوجه شد الکی میگوید 
با چهره ای درهم وارد اتاقش شد و در اتاقش را قفل کرد 
او همیشه وقتی ناراحت میشد از بچگی وارد اتاقش میشد درو قفل میکرد 
 
تا شب نه ناهار خورد نه شام ما هم درموردش حرف میزدیم 
گفتیم شاید از ترس توهم زده ولی دیگر توهم اینقدر واقعی نمیشه دوستمم که روانپزشک بود ماجرا را گفتم گفت احتمال اینکه برای جلب توجه این کارا کرده باشد هست اما ما بچه ی دیگری نداریم تمام توجهمان مال مهسا هست 
درحال خوردن شام بودیم که صدای جیغ بلند مهسا از اتاقش آمد 

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.