تریبل ها : فصل یازدهم:آزمون 

نویسنده: M_SH

باورم نمیشد این آدم اینجاست 
آدرین :بچه ها نفر پنجم اینه تام 
اصلا انتظار دیدن تام رو نداشتم 
تام لبخند زدو گفت_هی چطوری رفیق 
گرتلدا _لطفا اتاق جدیدمو بم نشون بدید 
آدرین _میتونی دنبال من بیای 
دنبالش راه افتادم 
یعنی نفر پنجم اونه چطوری تحمل کنم اون آخه غیر باور کردنیه 
آدرین _زیاد ناراحت نباش بش عادت میکنی 
_اون به من خیانت کرد منو تحویل اون قاتلا داد 
_از ماجرا آگاهم منم بودم همین کارو میکردم برای جونم 
_هردوتون اشغالی
واستاد 
آدرین _دفعه پیش توهین کردی چی به سرت اومد درس عبرت نگرفتی؟ 
_اتفاقا همینو میخوام بزنید منو اونقدری که بمیرم از این زندگیه نکبتی نجات پیدا کنم 
_همیشه آدما به ارزوشون نمیرسن 
متوجه سرو صدایی شدم سرمو چرخوندم از پنجره بیرونو دیدم مردم تجمع کرده بودن سروصدا میکردن 
_اینا اینجا چیکار دارن 
_اومدن تا شاید بتونن منو ببینن 
_آخه چرا 
_من گفتم بشون کمک میکنم نیرو قوی براشون میفرستم 
_خب بفرست 
آدرین _اوه گرتلدا تو و رفقات اون نیرویی هستید که بشون قول دادم 
با چشمای گرد بش نگاه کردم 
آدرین _گفتم پنج نفر آدم که هم در برابر ویروس مقاوم باشن و هم شجاع باشن میفرستم تا محافظت کنن 
_و اگه ما نخوایم چنین کاری کنیم چی 
رو به روم واستاد دستاشو قاب صورتم کردو گفت_پدرت،  مادرت،  دوستات 
هرکدوم از این آدما یا پدرن یا مادر یا دوست یکی 
شما میتونید جونشونو نجات بدید با آموزشهایی که من بتون میدم 
یکم به حرفاش فکر کردم پس این کاراش حتما این خاطر هست که 
آدرین _آره گرتلدا من میخوام تو قوی باشی میخوام افکارتو بسنجم یک خصوصیتی داری که من عاشقشم 
_اون وقت چیه 
_نا امید نمیشی شایدم چون یکی دلیل امیدت هست ولی تو بهتر از اون چهارتایی 
_اصلا فکر نمیکردم یکبار منطقی حرف بزنی 
دستو کنار کشیدم لبخندی زد
آدرین _میدونی من کیم 
_فکر کنم یک دانشمند
_ ماجرا رو این شکلی نگاه نکن گرتلدا من خیلی بیشتر از یک دانشمند قدرت دارم 
_باش توخوبی حالا تاکی ماجرای غذا رو کش میدی 
_اوه دختره بیچاره تریبل ها از سربازای من قوی ترن هرموقع تونستی ازشون رد شی مرحله دوم اموزشت شروع میشه 
_زیاد با سربازات نیستی نه؟ 
_چطور 
_شنیدم میگن تو به کاملیا علاقه داری که همه چیز واس فراهمه 
هردو بلند خندیدیم 
_تازه شنیدم میگن از منم متنفری چون عشقتو زدم 
آدرین _از این به بعد بیشتر بینشون میرم 
خنده ریزی کرد 
آدرین _وقت داری بیای بت اختراعاتمو نشون بدم 
_خیلی مشتاقم ببینم 
_هی هواست باشه از اونا جایی حرف نزنی 
_چشم جناب آدرین 
درحال راه رفتن بودیم 
_آدرین تو خیلی باهوشی
_از این کلمه بدم میاد از باهوش بودنم بدم میاد 
_چرا 
_آخه حقیقت هایی  رو میفهمی که نابودت میکنه 
_و حقیقت هایی رو میفهمی که کمکت میکنه 
_اوهوم
_آدم شناس خیلی خوبی هستی بگو جاش چجور ادمیه 
_جاش؟ 
_همون سربازی که همیشه دم در اتاقتونه 
_یک آدم قدرت طلبه به زیبایی خیلی اهمیت میده به همین خاطر همیشه موهاشو رنگ میکنه لنز ميذاره بت با نفرت نگاه میکنه چون بت حسودی میکنه 
_آفرین خوشم اومد 
_حالا تو بگو از دکتر آدرین 
_یک مرد مهربون هست که هیچ وقت دلش نمیخواد کسی ازش ناراحت باشه 
انگار با یادآوری یک چیزی ناراحت شد 
آدرین _اون خانوادشو تو حادثه ساختگی از دست داد مثل من اما حق اون نبود 
_نیازه حرف خودتو بت بزنم 
لبخندی زدو گفت:نه مادمازل 
وارد اتاق بزرگی که آزمایش گاه بود وارد شدیم 
رو به روی یک میزی واستاد. 
یک ماده صورتی درخشنده رو برداشت 
آدرین _این خیلی خطر ناکه  هر قطره حکم یک بمب رو داره 
_ولی چه رنگ قشنگی داره 
یک ماده سبزو برداشت گفت _این ذوب میکنه بر باز کردن قفل خیلی بدرد میخوره اینارو برای شما ساختم که مجهز شید 
_لطفت بالاست 
_اینم رنگشو نگاه 
داشتم با دقت نگاه میکردم انگاری رنگ هلوگرامی بود که از هر رنگی دیده میشد 
آدرین _این تریبل هارو رنگی میکنه کاربردشم زیاده پس تولید انبوه داریم ازش 
_فقط رنگی؟ 
تریبل ها تو تاریکی دیده نمیشن حتی یکم تاریک باشه بازم دیده نمیشن وقتی اینو روشون بریزی برق میزنن 
_چه جالب 
_اوم فقط یک مشکل داره دیگه نر و ماده رو نمیتونی تشخیص بدی تو کشتنم فقط باید به ماده ضربه بزنی 
_توجه کردم اخلاقاشونم فرق دارن
_آره ولی تشخیصش سخته 
با چند ماده دیگه منو آشنا کرد 
_هی گرتلدا
_بله 
_احتمالش هست که از این آزمون سربلند شی اگه شدی رئیس گروه تو میشی و اگرم نشدی رئیس تام میشه 
_فکرشم زجرآوره
_دو روز وقت داری 
منو به اتاق جدیدم برد پشت در اتاق بودم 
_تو سختی های زیادی کشیدی گفتم با این کار خوشحالت کنم 
در اتاقو باز کرد کپی اتاق قبلیم بود همه وسایلم رنگ دیوارا عکس خانوادگیمون راستش از ذوق نمیدونستم چیکار. کنم 
_این اتاق بوی خانوادمو گرفته 
آدرین _بودن تو اینجا یک امتیازه 
_قبل تو یک نفر اینو بم گفت ولی حاضر نشدم پیشش بمونم 
_میدونم حماقت کردی باش نرفتی ولی ضرر خاصی بت وارد نشد
_اوهوم نمیتونستم با قاتل رفقام باشم 
_خانوادتو پیدا کردیم 
با چشمای گرد بش نگاه کردم 
_یک جای امن بردمشون خیالت راحت و همچنین رفیقت سارا با خانوادش 
_نمیتونم چجوری ازت تشکر کنم 
_کمکم کن فقط،  کمک کن به هدفی که براش تلاش میکنیم برسیم 
آدرین _من خیلی دارم تلاش میکنم یک واکسن برای این ویروس پیدا کنم و یک ماده ای که اونارو بکشه 
_اصلا کی اونارو ساخت 
_هی دختر همه چیو که نباید بدونی تو دیگه جزو سربازای منی 
_عمرا من سرباز شم 
_اوم خب برای شما پنج تا یک لغبی انتخاب میکنم فعلا تلاش کن بری مرحله بعدی تا تام بت دستور نده
_اما اون بدجنسه آخر بمون خیانت میکنه 
_منم بدجنسم 
_منو با تام تهدید نکن
_میکنم 
واقعا دیگه حرفی واسه گفتن نداشتم 
آدرین دروقفل کردو رفت عصبی میشدم وقتی درو قفل میکردن 
کلی نقشه چرتو پرت تو ذهنم بود میخواستم از روش کثیفی استفاده کنم اما خب مجبورم دیگه 
تا وقتی که موقع ناهار ، بلند اعلام کردن 
درم باز کردن رفتم سالن 
مثل هميشه دورش کلی آدم هیکلی جمع شده بودن 
رفتم جلو به اولین مردی که رسیدم گفتم :اوه چه بازو هایی 
مرده خندید گفت :ما اینیم دیگه 
_خدایی چیزی تزریق نکردی؟ 
_نه باور کن 
خب پیشرفت کرده بودم همین که میخواست باور کنم جای پیشرفتم بود
_چیکار کردی که اینقدر خوش هیکلی 
صدای یک مرده که کنارش بود اومد 
مرده دومی _هی داری از این مورچه تعریف میکنی سوال میپرسی 
اون بازوهاش گنده تر بود به حالت نمایش دهنمو وار رفت 
گرتلدا :تو محشری 
مرد اولی :به اندازه بازو نیست به قدرته که این نداره 
خب به هدفم رسیدم حسودی کرد 
گرتلدا _واقعا؟ 
مرد دومی-اون چرت میگه گرتلدا خانوم ولش کنید 
مرد اولی _خودت چرت میگی درست حرف بزن 
دومی _اگه درست حرف نزنم چی؟ 
اولی _نزن ببین 
دومی _لیاقت نداری با من حرف بزنی خرمگس 
اولی به دومی هجوم آورد شروع کردن به زدن هم راستش نقشه من این نبود ولی دیگه اینم منو به خواستم رسوند 
بیشتر سربازا رفتن اینارو از هم جدا کنن خالی شد راحت رفتم غدا گرفتم خوردن 
وای خدا عاشق دعوا بودم انگاری به این خواستمم رسیدم با دیدنشون اصلا نمیتونستم جلو خندمو بگیرم برای نشون دادن قدرتشون به من هم دیگرو داشتن پاره میکردن که با داد جناب آدرین جدا شدن از هم 
جناب آدرین _خجالت داره توقع نداشتم
مرد اولی _به من توهین کرد 
دومی_ولی
با داد دومی خفه شدن 
آدرین_دهناتونو ببندید 
وقتی جو به روال قبلی برگشت آدرین اومد سر میزی که من بودم روس صندلی رو به روی من نشست 
نکنه دعوام کنه 
جناب آدرین _روشت برای غذا خوردن این بود آخه!؟
_خب نمیخواستم قصدم نمیتونستم 
نمیدونستم چی بگم تبرئه شم 
جناب آدرین بالند خندید گفت _دمت گرم چی داشتی رو نکردی دختر 
اخیش فکر کردم تنبیه میکنه منو 
جناب آدرین _نه بابا چرا تنبیه حال کردم 
یک لبخند زدو گفت :من ذهن آدمارو خوب بلدم بخونم 
_آفرین بر تو 
_ دستت رو شد سربازام دیگه دعوا نمیکنن بر شام یک روش جدید باید  به کار باید ببری
_برای مرحله دومی همین کافی نبود 
_نه 
و پا شد رفت 
منم سیر رفتم اتاقم 
خیلی بیکار بودم اينجام کار بخصوصی نبود انجام بدم به همین خاطر تا شام نشستم به یک روش جدید پیدا کنم اما چیزی به ذهنم نمیرسید 
وارد سالن شده بودمو نمیدونستم چطوری به غذا برسم 
دفعه پیش برای اینکه قدرتشونو بم ثابت کنن اون کارو کردن چون من دخترم پس از همین روش باید وارد عمل شم من دخترم اونام مردن دوست دارن جلو دخترا قوی به نظر بیان 
بچه ها غذاشونو گرفتن در حال خوردن بودن 
جیغ زدم _سوسک 
توی مدرسه پسرا خودشونو کشتن تا یک سوسک بکشن خدا کنه روی اینام جواب بده 
صدای جیغ کاملیا بلند شد 
و طبق انتظارم نصف سربازا اومدن گفتن کجاست منم با چرتو پرت گفتن که رفت اونجا نه اونجا پراکنده شون کردم وقتیم غذامو گرفتم بلند گفتم _مثل اینکه اشتباهی دیدم 
همشون فهمیدن اسکل شدن عصبانی بودن مردا از اینکه مسخره شن بدشون میاد دوست داشتن بکشن منو 
نتونستم با دیدن قیافشون نخندم و با صدای بلند زدم زیر خنده صدای خنده تامم یکم میومد 
وقتی کامل به قیافه قرمزشون خندیدم شاممو خوردم 

            ................. 
آدرین _خب آماده گرفتن صبحانه هستی 
_راستش نه 
_ولی دفعه پیش خیلی نمایش جالبی راه انداختی 
به زور جلوی خودشو گرفت نخنده 
_الان چه گلی به سرم بمالم همشون از دستم عصبانی هستن و میدونن تو فکر یک نقشه جدیدم
_مهم نی 
_دقیقا بشون چه دستوری دادی که زد من شدن 
_گفتم اگه خواستی رد بشی بزنن یا مقاومت کنن 
_نامرد 
_اگه این دفعه موفق شدی میریم مرحله دوم 
_نشدم چی 
_میریم مرحله دوم 
_باز منو با تام تهدید کردی 
_آره 

پوف کلافه ای کشیدمو رفتم سر یک میز نشستم 
بچه ها به زور غذا گرفتن نشستن تا بخورن تام هم مثل بلدوزر همشونو کنار زد و غذا گرفت 
خب الان چیکار کنم خب آرامش 
گرتلدا حرفای طلاییتو به ذهنت بیار 

خوشبختی این نیست که چیزایی رو که دوست داری داشته باشی اینه که چیزایی که داری رو دوست داشته باشی 

خب الان چه ربطی داشت آخه 
همیشه از این جمله خوشم میومد خیلی دوست داشتم به یکی بگمش و طرف تو ذهنش بگه به عجب چیزای خفنی میگه این ولی وقت نشده به کسی بگم فعلا 
بابام همیشه حرفای قشنگی میزد و بشون میگفت حرفای طلایی که باید تو گنجینه مغزم بزارمشون خب سری از گنجینه مغزم بزنم ببینم چه خبره 
یکهو یاد یک حرفی افتادم 
که بابام یکبار بم گفت :ما آدما همیشه راه سختو انتخاب میکنیم در صورتی که راه خیلی اسون تری وجود داره ولی چون اسونه نمیبینمش 
یعنی واقعا راه اسونی وجود داره که کتک نخورم باید بش فکر کنم 
ولی چیزی به ذهنم نمیرسه باید به گفته پدرم اعتماد کنم. 
با اینکه راهی نداشتم ولی دلو به دریا زدم 
رفتم جلو داد زدم :برید کنار تا رد شم 
یک راه باز کردن 
از پوزخند روی لباشون فکر شیطانیشونو خوندم میخواستن بزنن از اولم باید میدونستم کار احمقانه ای هست به جهنم بزار تام رئیس باشه 
رفتم وسط با سرعت رد شدم 
نامردا راه برگشتو بستن 
سریع تو ثانیه همونجا صبحانمو خوردمو ظرفشو پرت کردم که دکتر آدرین ببینه 
خب تام اشغال رئیس نمیشه فقط باید کتک بخورم 
_دست روی خانوم بلند کنید گناه نوشته میشه براتون 
یکم به حرفم فکر کردمو خودم از حرفم خندم گرفت
مرد رو به روعیم رو کنار زدم که همه هرچی عصبانیت داشتن روی سرم خالی کردن 
راستش منم چند تاییشونو با ضربه زدن به نقطه حساس نفله کردم که اون مو طلاییه جزوشون بود 
با داد آدرین همه رفتن سر پستاشون ضربه خاصی بم نخورد فقط دهنم پر خون شده بود 
جناب آدرین :هوش و شجاعتتو تحسین میکنم 

تام ادای بالا آوردنو در اورد 
کاملیا _آخه چه شجاعتی وقتی بدردش نمیخوره و یک بزدله
جناب آدرین کمی بلند و با تحکم گفت _از این به بعد شما یک خانواده هستید اگه کسی کسیو اذیت کنه بد میبینه و تنبیه میشه پس سیع کنید باهم دوست باشید و در آخر رئیس گروه شما تامه 
خیلی تعجب کردم ولی برای اینکه بچه ها نفهمن جناب آدرین سرم کلاه گذاشته حرکت خاصی انجام ندادم 
تام زیاد خوشحال نشدولی برای دستور دادن به من باید خوشحال میشد مهم نیست 
یعنی این مردیکه فقط اذیتم کرد 
وقتی بچه ها رفتن و من با جناب ادرین تنها موندم 
_خیلی نامردی پس چرا گفتی به زور غذا بگیرم 
_نمایش قشنگی برام راه انداختی 

دوباره بعد تام این دانشمنده بم فهموند که نباید به هرکسی اعتماد کنم حتی به خانوادم 

لطفا نظراتتونو به نمایش بگذارید با تشکر 
‌ M.SH




دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.