تریبل ها : فصل شانزدهم:تاریکی

نویسنده: M_SH


قبل اینکه اون ناقل بم حمله کنه یک نفر منو پرت کرد سمت دیگه و تو یک حرکت ناقل رو کشت 
سعی کردم ببینم کیه ولی یکم تاریک بود 
گرتلدا_تو کی هستی ازت کمک نخواستم که کمک کردی 
دستو گرفتو بلندم کرد 
یک جای روشن رفتیم 
چهرشو کامل دیدم خندم گرفت 
_تویی دزد دریایی 

همون لباس پاره ای بود که تام تو یک چشمش چاقو فرو کرد الان چشمشو مثل دزد دریایی بسته بود 
_اره فکر کردم اینجوری خفن ترم تا یک چاقو تو چشمم 
_دروغ میگی 
_پوف باشه رعیسم مجبورم کرد 
_رعیس جناب کیه 
_هایکا 
اون مردک خرفت 
_اون منو فرستاد اینجا که بت بگم میتونی بیای پیش ما 
_نه حالا برو 
_گفت اجازه ندم خودتو بکشی 
_به بقیه چه اصلا اون ازکجا فهمید
_شما ادما فقط دنبال حقیقت هستی و این کنجکاوی رو نه ادما حتی من و بقیه ادمای جناب هایکا داریم  ، اون تمام تلاششو میکنه تا ما همونجوری زندگی کنیم که دلمون میخواد 
_که ادم بکشید
_اونم جزوشون هست 
_یعنی میگی من بات بیام ؟
_اره یک چیزی که نمیدونم چیه ادرین وجناب  هایکا و هر خر  دیگه رو مجبور میکنه تورو نکشن و به چیزی اجبارت نکنن 
_چیه
_حتما جناب هایکا بت میگه من نمیدونم و این حرفم زدم که بفهمی اگه دیدی جناب هایکا اذیتت میکنه میتونی از پیشش بری 
_برو به رعیست بگو کنجکاو کردن من باعث نمیشه بیام بش بگو از هرچی ادمه بدم میاد بگو دست از سرم برداره
_باشه منم میرم اما به شرطی که خودتو نکشی 
_باشه برو 
یکم دیگه از هیکا چرتو پرت گفت و رفت 
اخه هایکا از کجا میدونست نیخوام خودمو بکشم اصلا بدرک

سر درد شدید داشتم ، نکنه ناقل شده باشم مهم نیست از خدامه 
یک مدتی گذشت و اتفاقی نیوفتاد و نا امید شدم 
یک مرده رو به روم ظاهر شد 
_اگه باز تویی این دفعه خودم میکشمت
_نه منم 
و  یک مشت محکم توی صورتم خورد که خون دماغ شدم 
و دوباره یک لگد زد و منو که بیحال شده بودم روی کولش کرد
با پام زدم توی صورتش 
که افتاد 
مرده_پس میخوای بازی کنی 
به طرفم حمله کرد که من جا خالی دادم دوباره حمله کرد که با مشت توی صورتم زد و منم یک لگد توی شکمش
پاشو بالا کرد که یک حرکتی بره پاشو تو هوا گرفتمو پیچوندم که با سر تو زمین رفت 
به زور پاشد 
زیر پایی داد که افتادم روی زمین بعد کفششو روی گردنم گذاشت 
_جم بخوری خفت میکنم 
_چیکارم داری 
پا مو بالا کردمو دور گردنش پیچوندم و انداختمش روی زمین 
یک گلد توی دلش زدم که از دهنش خون اومد 
خواستم دوباره بزنمش که پامو گرفتو پیچوند و افتادم 
یکی محکم زد تو سرم که چشمم سیاهی رفت و کاملا همه جا سیاه شد 
            .......‌‌‌‌‌‌‌........‌......‍.
_یعنی واقعا خودشه !!؟
_اره متمعینم 
_خوشبحالش حالا متمعنی خودشه 
_اره 
_شنیدم اموزشای رزمی دیده پس چطوری اوردیش
_یکم کتک زد منو ولی به هرحال اون یک دختر لاغره و من یک مرد قوی هیکل 
_بس کن حالا اینقدر تعریف نکن از خودت 
_داره چشماشو. باز میکنه 
_جدی برو خبر بده 

چشمامو اروم باز کردم توی یک جای قفس مانندی بودم فقط خیلی بزرگ بود 
یک مردک قد کوتاه کچل با لبخند چندش اوری منو نگاه میکرد 
مرده :من سام هستم و تو 
_برو به جهنم 
سرفه کردم ، گلوم خیلی درد میکرد اون مردک با کفش روی گلومو فشار داده بود 
سام_مگه نگفتم سالم باشه ؟
_باور کنید خیلی مقاومت کرد تازه از قبلم مجروح بوده
از دستم خون میچگید بع خاطر چاقویی که کارل توی دستم فرو کرده بود 
و یک طرف صورتم کامل کبود بود 
چقدر این مرده چندش بود 
خیلی دلم خنک میشد یکی میزدمش ولی دستو پام بسته بودن
سام_هی دختر تو جواهری و دمت گرم این هرکولو زدی 
_به سلامتی روزی که تورو بزنم
بلند خندید و گفت :شتر بیند در خواب پنبه دانه
یک پیر مرده وارد اتاق شد 
این همونیه که به دستور جک گفتن منو بگیرن 
پیره مرده_سام برو بیرون
_نه توما این مال منه ادم من پیداش کرده
توما_برو گمشو بیرون 
سام عصبانی رفت بیرون
توما_خوشحالم دوباره میبینمت
_از من چی میخوای 
_تو طلا هستی دخترم ، تو ناقل ویروس نمیشی
_چی میخواید
_همونجور که ادرین ازت استفادع میکرد مام به نحو دیگه ای ازت استفاده میکنیم
_تو چرا نمیفهمی من ناقل میشم اون مردیکه الکی گفت دو نفر از گروهمون ناقل شدن و خودم کشتمشون
_حالا بازم ناقل بکش
_من ناقل میشم ولم کنید من هیچ فرقی با ادمای عادی ندارم
_دروغات مال خودت 
و رفت 
گند بزنن این شانسو 
مردد نشسته بودمو به اطراف نگاه میکردم 
چند دقیقه بعد سام اومد تو 
_سلام مجدد میتونی منو سامی صدا کنی 
_حوصله تورو ندارم گمشو
_شاگرد ادرین این همه بد دهن اجبار شد والدینتو ببینم بگم بیشتر ادبت کنن
اومد دستو پامو باز کرد 
_باز میکنم تا راحت باشی
_ الان میزنم داغونت میکنم 
_بیا عزیزم راحت باش فقط هرچی سرم بیاد سر پدر مادرتم میاد بشون یک سری زدم 
داد زدم 
_تو چقدر اشغالی
خندیدو گفت_همه میگن یکجور تعریف برداشت میکنم 
_یا ازادم کنید یا بنالید دیگه چی ازم میخواید
_یکم صبر کن بت میگیم دخترک عجول
و رفت انگار اومد تهدیدم کنه بره چقدر بد شد الان هرچی بگن مجبورم انجام بدم اخه پدرم مادرم دست اینان 
اصلا مگه پایگاه نبودن حتما دزدیده بودنشون
از سر کلافگی راه میرفتم 
توی محیط بازی بودم و اسمانو میدیدم کمکم هوا تاریک شد ولی حیاط اینجا با لامپا کاملا روشن بود 
نمیدیدم جایی که میرن توشو یک ازمایشگاه میتونه باشه یا یک پایگاه 
یک سربازی اومدو غذا اورد 
وقتی غذامو تموم کردم ظرفشو بردن یکم دیگه یک سرباز اومدو منو از اونجا بیرون اورد 
چاقو کنار پهلوم گذاشته بود 
منو برد توی یک اتاق کمی بعد یک پزشک اومد وضعیت منو چک کرد و دستمو بست 
بعد همون سربازه منو بع یم اتاق دیگه برد
وسطش یک مستطیلی بود که هشت تا صندلی داشت 
همشونم پر بودن 
از بین جمعیت فقط چهار نفرو شناختم یکی توما و سامی و دو نفر دیگه رو تو تلویزیون دیده بودم بازیگر بودن 
توما_خب اینم گرتلدا
سربازه اروم کنار گوشم گفت_کافیه دست از پا خطا کنی اونارو مرده تصور کن 
و چاقو رو توی جیبش گذاشت 
یک زنه گفت_باید همه ی خونشو بکشیم بیرون و بع خودمون تزریق کنیم شاید مام زد ویروس شیم
توما_احمق شدی؟اولا اونجوری که میمیرع باید زنده بمونه دوما نمیشه بر حسب شاید کاری کنیم یکم سیاست مدار باش
یکم سکوت ایجاد شد داشتن فکر میکردن با من چیکار کنن
_چرا اینقدر فکر ! آزادم کنید به دردتون نمیخورما
سامی لبخند مرموزی زدو گفت_تو در هر شرایطی بدرد میخوری خوشکل
کلمه خوشکلو هایکا یک بار بم گفت ولی به این اندازه تنمو نلرزوند
حالم از همشون به هم میخورد فقط دوست داشتم برم ولی پدر مادرم چی 
یک مرد کت شلواری گفت_ازمایشگاه بفرستینش روش ازمایش انجام بدن 
توما_فکر درستیه 
سربازه منو گرفتو چشمامو بست 
یکم راه رفتیم بعد چشمامو باز کرد 
فکر کنم اینجا ازمایشگاه بود 
ازم خون گرفتنو منو به همون قفس برگردوندن
سامی هم وارد قفس شد 
سامی_والدینت باید تنبیه کنن تورو واسه این ادبت 
ترجیح دادم چیزی نگم 
_حالا که اونا این کارو نمیکنن چطورع من کنم 
و یک چاقو از جیبش برداشت 
اون چاق بود و کند به راحتی میتونستم چاقو رو ازش بگیرم ولی والدینم در خطر بودن 
اومد نزدیک
دوتا سرباز اومدن جلو دستامو گرفتن
خب اگه بگم نترسیدم قطعا دروغ گفتم 
چاقو رو روی قفسه سینم جوری که اسیب نزنه حرکت داد 
_خب از کجات شروع کنم 
چاقو رو برداشت و توی جیبش گذاشت 
_برای شروع چاقو خوب نیست 
منکنه از حیبش برداشت 
اخه منگنه توی جیبش چیکار میکرد
و کف دستم یکی زد کع از دستم خیلی درد گرفت ولی لبمو گاز گرفتمو چیزی نگفتم
_هی من صدای جیغتو میخوام بشنوم 
و دوباره چاقو رو برداشت یکمشو داخل بازوم جای زخمم فرو کرد که این دفعه تحمل نکردم دادی از درد زدن 
_یکم حس دخترونه داشته باش و جیغ بزن اصلا برای تحریک اون ترست یه کار دیگه کنیم 
منو بردن توی اتاقی و درشو قفل کردن 
یکم که دقت کردم پر سوسک بودن و گهکاهی موشم از سوراخش بیرون میومد
خب با سوسک مشکلی نداشتم و همچنین موش فقط یکم چندشم میشد 
یک گوشه اتاق یک تخت بود روی همون تخت دراز کشیدم که ناگهان لامپا خاموش شدن و اتاق تاریک مطلق شد 
احتمالا تر ترسیدنم این کارو کرد 
بی خیال سوسکای روی پتو رو تکوندم به خواب رفتم 

            ................ 

با صدای در بیدار شدم 
سامی عصبانی وارد شد 
و پشت سرش یک سرباز 

سامی_پاشو مگه پیکنیک اومدی 
_چته 
_توما کارت دارع 
به همراه سرباز منو وارد اتاق توما  کرد 
و رفتن 
توما_چطوری دخترم
_اوه تصور اینکه دخترت باشم عذابم میده 
_خب تصور نکن دیگه چه خبرا
_انتظار نداری که برات یک لیست تومار خبر بدم 
_چقدر بد اخلاق 
_چیکارم داشتی
_خواستم بگم بام همکاری کن در اون صورت دیگه توی اتاق زندانی نمیشی و دیکه دست سام نمیدمت 
_مثلا چیکار کنم ؟ 
_الکی نشون بدع با رضایت خودت اینجایی
_به یک شرط که بزاری برم توی شهر 
_دیگه چی ماشینم بدم؟
_اگه بدی که چه بهتر نگاه کن والدین من دست تو هستن اگه تا غروب نیومدم هرکاری دلت میخواد کن 
_بیرون واسه چی میخوای بری ؟
_نمیدونم در جریان هستی یا نه ولی من همیشه دختر ازادی بودم و تحمل اینکه اینجا زندانی شمو ندارم و سر قبر دوستامم میخوام برم 
_باشه ولی اولو اخرین بارته 
_باشه 
_از همین الان تا غروب ازادی 

و به سرباز دستور داد منو به در خروجی برسونه 
سرباز چشمامو بستو تا در خروجی برد چشمامو باز کردم رفتم 
اول یکم پیاده روی کردم و بعد سریع وارد یک خونه شدم تا کسی که تعقیبم میکرد گمم کنه و از در پشتی خونه بیرون اومدم 
قبلا که مأموریت داشتم توی شهر گه گاهی هایکا رو میدیدم که در حال نقاشی کشیدن با خون یا خون پاشی از این جور کارا بود 
یکم توی شهرو گشتم اما ندیدمش
از شانس گندم شاید امروز نیومده باشه با امید نا امیدی رفتم جایی که دفعه  اول دیده بودمش که یک لحظه راه تنفسیم بسته شد حس کردم دارم خفه میشم 

لطفا در مورد رمان نظر بدید






دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.