رزمگاه : نبرد دوّم

نویسنده: AmirRezaBoroomand

به نام خدا
دروازه ها باز شدند.
شوالیه ای از دروازه جنوبی و انسان گرگ نمایی از دروازه شمالی خارج شدند.
انسان گرگ نما با تمام سرعت به سمت شوالیه دوید و به روی شوالیه پرید و شوالیه جاخالی داد و با شمشیرش ضربه ای به دست چپ انسان گرگ نما وارد کرد و او از درد غرشی سر داد.
انسان گرگ نما با دست راست خود به شوالیه ضربه ای زد و شوالیه جاخالی داد و کمی خود را به عقب کشید.
انسان گرگ نما به سمت شوالیه دوید و با دست راست خود به او ضربه زد و شوالیه هم زمان با او به دستش ضربه زد و انسان گرگ نما نعره ای از درد شدیدی که میکشید سر داد و نظاره گر خونی بود که از دستانش خارج میشد.
شوالیه با تمام قدرت ضربه ای چرخشی به سینه او زد و انسان گرگ نما به زانو درآمد.
شوالیه ضربه محکمی به گردن او وارد کرد و کلفتی گردنش باعث شد تا سرش کامل از بدنش جدا نشود و در حالی که جوی خونی از او خارج میشد به زمین افتاد و آرام آرام جان داد.
شوالیه شمشیر خونینش را بر پشتش گذاشت و از دروازه خارج شد.
پایان


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.