رئیس مزرعه : خوک نوحه خوان(فصل اوّل)

نویسنده: AmirRezaBoroomand

به نام خدا
قضیه از این قرار است که وقتی شبی از شب ها،آقای جونز،رئیس بدذات،کینه جو و چیزهای دیگر(که دلایل هیچ کدام از این صفات را تا به آخر نفهمیدم)به خواب می رود،حیوانات یک جلسه سرّی برگزار می کنند.میجر پیر(یا به عبارتی خوک پیر دانا)که مورد احترام همه است(که باز این هم دلیلش معلوم نیست و اگر بنا بر سخنان گوهر باری باشد که به زبان می راند،چه بسا کلاغ قصّه باید از محبوبیت بیشتری برخوردار باشد که نیست)برای سخنرانی حاضر می شود و بقیه حیوانات هم بر جای خود می نشینند تا استاد شروع به سخن گفتن کند.رئیس خواب عجیبی دیده است ولی قبلش چیزی در گلویش گیر کرده که باید بیرون بریزد.
رئیس مرگ خود را پیش بینی کرده و می خواهد قبل از مرگش،حیوانات دیگر را تا آنچه می تواند ارشاد کند.(چه خوب!)
استاد(خوک پیر دانا)عمری طولانی داشته و متفکر بوده است و به اندازه هر حیوان دیگری چند و چون زندگی بر روی کره خاکی را بلد است.(چه زیبا!)
استاد عمرش را کرده و حالا این حیوانات بدبخت فلک زده را می خواهد بدبخت تر کند،برای همین هنگام مرگ جای دو حرف درست و حسابی دم از فلاکت بار و پر زحمت بودن زندگی می زند.
اگر زندگی انقدر فلاکت بار بوده چرا خودت الآن به حرف افتادی آن هم دم مرگ،شوخی می کنی مرد؟(ببخشید،خوک)
استاد دور انگلستان را گشته و با قاطعیت میزان زندگی در خوشبختی را اعلام می کند.
به راستی دیگر خوشبختی حیوانات دیگر چیست؟استاد باز هم شوخی می کند؟
استاد از رفاه و عزت خیالی سخن می گوید و همین طور پشت هم می بافد.
استاد انسان ها را مقصر بدبختی حیوانات می داند و می خواهد حیوانات ترتیب آنها را بدهند(خودش که کیف زندگی را برده و دیگر غمی ندارد)
و بعد مدّتی دیگر صبرش لبریز شده و شروع به نوحه خوانی می کند.
ای گاوهایی که جلوی من ایستاده‌اید،ای مرغ ها،ای اسبی که کره هایت باید سر پیری عصای دستت می شدند.(گریه حضار)
استاد چیزی بیشتر از زندگی خود طلب دارد،شاید روح او برای یک آدمیزاد و احتمال زیاد یک شخصیت سیاسی است و اکنون در غالب خوک حرف می زند؟نمیدانم.
استاد در انتها حرف از شورش و انقلاب می زند.(پس حدسم مبنی بر روح یک شخصیت سیاسی درست از آب در آمد)
استاد نمی داند چه زمانی،فردا،یک هفته دیگر،یک سال دیگر،یا هزار سال دیگر،به عبارتی حیوانات را دست می اندازد.
و حالا قوانین بعد انقلاب مد نظر استاد:((هیچ حیوانی نباید در خانه زندگی کند(مگر تا به حال حیوانی در خانه زندگی می کرد؟)،هیچ حیوانی نباید روی تخت بخوابد(استاد بدجور شوخی اش گرفته و حرف های عجیبی می زند)،هیچ حیوانی حق تجارت و استعمال دخانیات و نوشیدن الکل و.....
بس کن استاد،این مزخرفات را کجای این کره خاکی آموخته ای که حالا آخر عمری این حیوانات بدبخت را دست می اندازی،زشت است.
و حالا برگردیم به خواب استاد،در خواب ایشان(که خوابی ندیده است و برای همین نمی تواند حتی ذره ای تشریحش کند و مزخرف می بافد)زمینی است که متعلق به روزگاری است که آدمیان از روی آن محو شده اند.
و امّا این خواب نامعلوم حتماً باید یادآور چیزی مرتبط برای استاد باشد،پس استاد شروع به بافتن می کند،آن هم چه بافتنی.
استاد قبل از جلسه یک شعر از خود درآورده و خوب هم حفظ کرده است و در این زمینه او را تحسین می کنم.
نمی توانم شعر را اینجا بنویسم و اگر می خواهید ببینید چه شاهکاری است باید ترجمه آقای رضا پیلواران را مطالعه کنید.
شاید شعر به نوعی تنها نکته مثبت فصل اول کتاب باشد چون از همان لحظه که شروع به خواندنش کردم برای من یادآور آهنگ های "اندی" بود و با همان لحن خواندم و بسیار لذت بردم.
بعد از اینکه حیوانات شعر را یاد گرفتند با هم همخوانی کردند و یک ارکستر بی نظیر را تشکیل دادند.
بدبختانه سر و صدا آقای جونز را بیدار کرد و آقای جونز هم تفریحی تیری شلیک کرد تا اگر روباهی آمده آن را فراری بدهد.
خداروشکر به لطف تیر آقای جونز(که واقعاً با این کنش سمپاتی من را جلب کرد چون از دست سخنرانی خوک پیر دانا خلاص شدم)جلسه تعطیل شد و مزرعه در یک چشم به هم زدن،در سکوت فرو رفت.
ادامه دارد...


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.