رئیس مزرعه : شیرسیب(فصل سوّم)

نویسنده: AmirRezaBoroomand

به نام خدا
از قضا استفاده وسایل کار انسانی برای حیوانات دشوار بود،در حالی که آنها به زبان انسان ها مسلط بودند و آتش درست می کردند و در آینده خواهیم دید که خیلی کارهای دیگر بلدند که انسان هم به سختی از پس آن بر می آید.
خوک ها که به دلیل نامعلومی معلومات بالاتری داشتند پیشوای حیوانات بودند و شیرسیب میخوردند و قدرتمند بودند.
حیوانات همینطور پشت هم کار می کردند و باکسر آن اسب پرزور و توانا شعار جدیدی یاد گرفته و بود صبح‌ها نیم ساعت زودتر از بقیه حیوانات بیدار می شد.
هرجا هم عقلش نمی رسید می گفت من بیشتر کار می کنم و به راحتی سرش کلاه می رفت.
هیچ کس دزدی نمی کرد و حیوانات شاد بودند و خوش بودند و می خندیدند و در را روی غم می بستند.
به جز مالی که تنبل بود و گربه که به کارگری در بیرون از مزرعه مشغول بود و عمویش مریض بود و خواهرزاده هایش در سطل زباله زندگی می کردند.
حیوانات پرچمی هم درست کرده و موجودیت خود را به جهان اعلام کردند.
خوکها علاوه بر سحر  و جادو،خواندن و نوشتن و...نجاری و آهنگری هم یاد گرفتند و پیشرفتی نشان دادند که حتی از دست انسان ها هم بر نمی آمد.
خوکها از انسانها هم خواندن و نوشتن را بهتر بلد بودند و بقیه حیوانات هم درگیر یاد گرفتن سواد بودند و سحر و جادوی خوکها آنها را هم با سواد کرده بود.
سگهای مزرعه نه توله سگ زاییدند که خوک مهربان و خوشرو یعنی ناپلئون آنها را به زیر شیروانی برد و با خواندن وردی جادویی دست درآورد و یک کوله پشتی احضار کرد و با توله ها پایین رفت و حتی مادرشان خبری از آنها نگرفت و آنها را فراموش کرد.
حیوانات فکر میکردند حالا که شیرها در سطلشان کوچ کرده اند حداقل آب سیبی میخورند و کیف میکنند ولی اسکوئیلر یکی از برادران بزرگ به میدان آمد و گفت:((دوستان،سطل شیرهایی که کوچ کرده بودند را با تیر زدیم و حالا اگر اجازه دهید با آن سیب ها یک شیر سیب ناب درست کرده و میخوریم تا آقای جونز برنگردد،شما که دوست ندارید که آقای جونز به خاطر شیرسیب نخوردن خوک ها برگردد؟دوست دارید؟هوم؟))
اگر تنها یک چیز بود که همه بر سر آن موافق بودند حماقتشان بود و اینکه چقدر احمق هستند که گول یک مشت شیرسیب‌خوار را میخورند.
ادامه دارد...


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.