اَبَر گاو : بازجویی(قسمت دوّم)

نویسنده: AmirRezaBoroomand

به نام خدا
دست و پاهای رکس با طناب به صندلی بسته شده و کیسه ای بر سر او بود،اَبَر گاو کیسه را از سر او برداشت.
رِکس نگاهی به اطراف انداخت،لامپ کوچکی بر سقف و تلویزیونی سمت چپ انبار قرار داشت.
رِکس پوزخندی زد، سپس به اَبَر گاو که روبرویش ایستاده بود نگاهی انداخت و گفت:((اینه مقر سرّی اَبَر گاو؟این دخمه؟))سپس با صدای بلند شروع به خندیدن کرد.
اَبَر گاو فریادی بر سر رِکس کشید و گفت:((ساکت شو گوساله،حالا یا میگی رئیست کدوم طویله ایه یا انقدر میزنمت که مادرتم نشناستت.))
رِکس از ترس باد شکمی از خود خارج کرد و گفت:((به خدا قسم نمیدونم.))
اَبَر گاو فریادی بر سر رِکس کشید و گفت:((به من قسم بخور.))
رِکس باد شکم دیگری از ترس از خود خارج ساخت و گفت:((به سُمِت قسم نمیدونم.))
اَبَر گاو به سمت تلویزیون رفت و گفت:((قسم بازی دیگه بسه،باید شکنجت بدم تا به حرف بیای.))
سپس رِکس را به سمت تلویزیون برگرداند و تلویزیون را روشن کرد.
رِکس پوزخندی زد و گفت:((میخوای واسم سریال ترکی پخش کنی؟))
اَبَر گاو لبخندی زد و گفت:((نه،یه چیز بهتر،تبلیغ جدید شیر لاپیس¹.))
عرق سردی بر پیشانی رِکس ظاهر شد و گفت:((نه،تورو جان اون گاوی که تورو شیر داد این کارو نکن.))
اَبَر گاو ویدیو تبلیغ را پخش کرد و تبلیغ شروع شد.
گاو پیری با سبیل کلفت ظاهر شد و با لبخندی مضحک گفت:((سلام لاپیسیا،فکر کردین لاپیس محصول جدیدی نمیده و از تبلیغات من راحت میشین؟نه؟هاهاها.))
رِکس به التماس افتاده بود با گریه گفت:((توروخدا خاموشش کن،هرچی بخوای بهت میگم.))
اَبَر گاو تبلیغ را متوقّف کرد و گفت:((تازه الان قسمت خوبش شروع میشه.))
سپس دکمه ادامه را زد و گاو پیر در ادامه حرف‌هایش گفت:((حالا،شیر خیارشُ بدم،شیر شلغمشُ بدم،شیر کاهوشُ بدم،کدومو بدم؟))
رِکس که از فرط شکنجه در حال بی‌هوشی بود رو به اَبَر گاو کرد و گفت:((قطعش کن،جان پدرت قطعش کن.))
اَبَر گاو تبلیغ را متوقّف کرد و گفت:((خب،حالا بگو وگرنه تا صبح دوباره پخشش می‌کنم.))
رِکس با ناله و التماس گفت:((میگم،میگم،همه چیزو میگم،رئیس تو فاضلابِ زیر مزرعه بونز مستقر شده،به جان مادرم دروغ نمیگم،به سُمِت قسم.))
اَبَر گاو با دستش بر شانه رِکس زد و گفت:((آفرین گوساله خوب،حالا بخواب.))سپس با آمپول بی‌هوشی رِکس را بی‌هوش کرد،او را بر پشت موتور بست و جلوی اداره پلیس انداخت،سپس به سمت فاضلابِ زیر مزرعه بونز به راه افتاد.
ادامه دارد...
1.Lapis Milk


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.