ما اونقدرا هم که شما فکر می کنین خطرناک نیستیم ...! من بهرادم ...
پلک میزنم. چشمانم تار میشوند. از میان هالههایی که به ...
سالها بود همه چشم انتظار آمدن بهار و روز نو بودند اما گویی ...
آیا از گزارش این داستان اطمینان دارید؟
برای "" باید وارد حساب کاربری خود شوید.