رمان عشق خلافکار : {پارت13}

نویسنده: Elena

نویسنده:✾النا✾

_ منم موافقم
لوسی: خب کیا موافقن بریم کنار دریا؟ 
8 نفرمون گفتیم کنار دریا و 4 نفرمون جنگل 
_ خب پس پیش به سوی دریا
با بچه ها رفتیم دنبال الکس
_ سلام مادرخوانده سفید برفی بپر بالا
_ هلووو ملکه ی دل ها
الکس سوار شد و با ابی آشنا شد که حسابی جور شدن باهم 
_ خب قراره کجا بریم؟ 
_ میخوایم بریم دریا 
_ اوه چه کیفی دهد
_ خبب بچه ها میرسیم به کرم ریزون امروز
ابی: چه نقشه ای ریختی باز ؟ 
_ میخوایم بچه هارو از دور حذف کنیم با وسایلای مخصوص خودشون
بعد به وسایلا اشاره کردم
_ آی آی آی عجب دوست مارموزی داشتیم خبر نداشتیم منکه پایه م 
_ منم هستم 
_ خب خوبه به کلاوس میگم
ابی: به کلاوس چرا؟ 
_ اونم پایه هست 
_ آهان
به کلاوس پیام دادم 
_ ابی و الکس دوستمم هستن
_ اوکی. بهشون بگو کدوما برای کیه
_ باشه
گوشیو گذاشتم سرجاشو یه آهنگ گذاشتم صداشو زیاد کردم 
شروع کردیم به مسخره بازی. 
دیمن داشت از کنارمون رد میشد 
_ اووووو شما چه کردین ، کاشکی ماشین نمیاوردم با شما میومدم
_ نخیر ورود پسر ممنوعه
جرمی: ما بچه های خوبی هستیم شیطنت نمیکردیم
_ برو خودتو سیاه کن من شما موزیارو نشناسم کی بشناسه 
دیمن: حالا اگه میومدیم چیزی میشد؟ 
_ میومدین که کتک میخوردین بعد میرفتین بیرون 
بعد دستمو یه لحظه از فرمون برداشتم و انگشتامو صدا دادم 
بعد یه دفعه پامو رو گاز فشار دادم و با سرعت از بغلشون گذشتم 
همونطور که میرفتیم همینطوری از خنده ریسه میرفتیم
ولی از حق نگذریم هر چقدرم که بی خاصیت و خرس تنبل هم باشن باهاشون خوش میگذره
★کلاوس★
دیگه داشتم از دست این دوتا خواهر کلافه میشدم برای مخ زد دست به چه کارهایی که نمیزدن
کم مونده بود که جلوم لخت شن بدنشونو به نمایش بزارن. 
ملیسا: اونجا شبم میمونیم؟ 
_ به احتمال زیاد اگه بچه ها موافق باشند آره
موهاشو یه طرفش جمع کرد که گردنش نمایان شد ، یه کم بهم نزدیک شد که سعی کردم ازش فاصله بگیرم. 
_اگه شب اونجا بمونیم خیلی عالی میشه 
ملینا با صدای نازک شده ای گفت : ویلای اونجا اتاقاش زیاده؟ 
_سر جمع یه 3 تا اتاق پایین و 4 تا اتاق بالا هست 
ملیسا کتی که پوشیده بود رو درآورد که تاپ چسبان قرمزش برجستگی های بدنش و مشخص کرد.
لوکاس هم که پشت نشسته بود با لبخند شیطون نگام میکرد که بهش چشم غره رفتم
هوففف تا برسیم باید این دوتا احمقو تحمل کنم موقع برگشت قطعا فقط پسرارو میگم بیان
******
بعد یه 1 ساعتی رسیدیم به ویلا 


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.