رمان عشق خلافکار : {پارت20}

نویسنده: Elena

نویسنده:✾النا✾

_ بیا بریم پیش بچه ها
باهم رفتیم پیششون
ابی: شما چرا یه دفعه غیبتون زد؟ 
_ هیچی باهم کار داشتیم رفته بودیم حرف بزنیم
بعد با یه نگاهی که یه خبرایی هست نگاهش کردم که فهمید
ابی: آهان پس که اینطور
ایلیاد: راستی چیشد گیتار کجا هست؟ 
_ یادم رفت بیارمش فک کنم توی طبقه اول اون اتاقی که میری تو راهرو اولین در سمت چپ هست اونجا باید باشه. 
ایلیاد: آهان . جزمین میری میاریش؟ 
جزمین: واا خودت دست و پا داری چلاق که نیستی برو بردار
استفان: داداش اینارو ولش کن من میرم میارم
بعد پاشد رفت 
_ خب ساعت چند میریم دریا؟ 
لوسی: ساعت 11 میریم 
به ساعت نگاه کردم 
_ خب الان ساعت 9 و نیمه بهتر نیست شروع کنیم وسایلو جمع کنیم؟ 
هیلی: آره تازه باید گوشت هم بگیریم
کلاوس: خب من و دنیل میریم گوشت و می گیریم نوشیدنی چی میخواین؟ 
لوکاس: یه نوشابه مشکی و دلستر انگوری خوب باشه نه؟ 
کلاوس: آره خوبه پس میریم بگیریم. دنیل پاشو داداش
دنل: بریم که رفتیم نمیزارن رسیدیم یه لحظه که بشینیم
بعد خندید
_ پاشین دیگه چرا هنوز نشستین بریم وسایلو جمع کنیم 
من و هیلی و لوسی و آنتونیا پاشدیم رفتیم آشپزخونه 
هیلی: من میرم پلو بپزم فقط 18 نفر چقدر پلو باید پخت رو من نمیدونم
لوسی: بزار من انجام میده تو برو سیخ ها رو جمع کن بیار
_منم میرم ظرف و اینارو بردارم 
آنتونیا: منم میام باهات
من و آنتونیا رفتیم ظرف ها و لیوانا و قاشق چنگالارو جمع کردیم و تو سبد گذاشتیم. رفتیم سمت پسرا 
_ کمک نمیخواین؟ 
ایلیاد: چندتا زیرانداز برداریم؟ 
آنتونی: فک کنم 5 تا بس باشه 
_ منقل کجاست؟ 
دیمن: تو انباری باید باشه 
_ خب یکیتون با من بیاد منقل رو برداریم
الایژا اومد و رفتیم سمت انباری
_خب بیا من یه طرفشو میگیرم تو اونور ببریم بیرون
_ نه اینو میشه تنهایی برد تو برو من میارم 
_ اوکی
آورد بیرون و منقل و  گذاشتیم تو ماشین
*****
_ بچه ها بیاین میخوایم بریما
جزمین: الان کنار دریا میخوایم بریم بهتره کمترین تعداد ماشین که میتونیم ببریم
_ آره پس یه کاری کنیم تو هر ماشین پنج یا شش نفر بشینن خوبه 
هیلی: خب میایم یه ماشینم واسه وسایل  برداریم 
آنتونی: هجده نفر میشه سه تا ماشین یه ماشینم وسایل میشه 4 تا 
آنتونیا: اینطوری بهتره باز با اومدنمون که با 6 تا ماشین داشتیم میومدیم
_ خب وسایلارو تو ماشین کی بزاریم؟ 
الایژا: ماشین من 
وسایلا رو تو ماشین الایژا گذاشتیم 
_ بچه ها پس من دیگه ماشینمو نمیارم

نویسنده: منتظر پارت بعد باشین ˙˚ʚ(´◡`)ɞ˚˙

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.