پارت اول

عشق آتشین : پارت اول

نویسنده: leeda80



Eshgh_Atashin

#Atanaz 
 امشب میخوام حسابی به خودم برسم بالاخره من دختر سالارم باید از همه خوشگل تر باشم....خب بزار ببینم چی بپوشم.
درکمد و باز کردم داشتم دونه دونه لباسا رو نگاه میکردم

که صدای در اتاق بلند شد همون... طور که لباسارو نگاه میکردم گفتم بیا تو 
نوشین: چیکار میکنی اتی؟
 -دارم دنبال لباس می گردم برای شب ببینم چی بپوشم ولی مثل اینکه چیز خوبی در دسترس نیست
 نوشین : میخوای لباس بخری؟!! 
-اره دیگه، چاره چیه باید بخرم
 نوشین: وای تروخدا لباس پسرونه نخری باز
 -خندیدم و گفتم دیونه 
نوشین: والا....من تاحالا ندیدم تو دخترونه لباس بپوشی
 -خب پس باید چیکار کنم....من از اون لباسایی که شماها میپوشید اصلا خوشم نمیاد شرمنده 
 نوشین: الان مجبوری بپوشی....بعدم اقاجون داره میاد باید لباس درست بپوشی 
-اوه راست میگی اصلا حواسم نبود
 نوشین : خب حالا ،جمع کن تا بریم لباس بخریم
 -باش....خب گمشو برو بیرون دیگه عین بز داره من و نگاه میکنه 
 نوشین : خیلی بی ادبی

-باشه بابا تو خوبی 
نوشین : پس چی ....ولی من دلم‌میخواد بدونم زیر اون لباس چیه 
 - خیلی گاوی...

متکایی که بغلم رو تخت بود و برداشتم پرت کردم سمتش

خورد تو صورتش و شروع کردم خندیدن 
 نوشین : مرض
 - حقته ...تا تو باشی دلت نخواد
 نوشین: خیلی بچه ای ،متاسفم

-نباش....خب حالا برو بیرون تا لباس بپوشم بریم بیرون
 نوشین: بزار بمونم دیگه نمیخوام بخورمت که!!
 -تو گوه میخوری بخوای کاری کنی 
نوشین: خب بابا ،مگه چی گفتم نمیخواد پاچه بگیری....ولی خدایی زیر اون لباس چیه توپ خخخ
 -عزیزم زیر این لباس چیزی نیست.... بگم چیه؟!
 نوشین: بگو 
-همونی که الان زیر لباس خودت 
نوشین : بیشور 
- خیارشور ....مگه چی گفتم عزیزم سوال پرسیدی جوابتو دادم. زیر این لباس س*ینه است س*ینه اگر بلد نیستی اسمشو چند بار با خودت تکرار کن تا یاد بگیری
نوشین : ببند اسمشو نیازی نیست بهمن یاد بدی ، ولی خدا وکیلی من تو کفشون موندم خیلی بزرگن
-کثافت گمشو برو بیرون، دختر انقدر هیز مگه داریم؟؟؟ اهههع
نوشین : اره مگه فقط قرار پسرا هیز بازی در بیارن
-نوشمک جون بیا برو بیرون تا نزدم شل و پلت نکردم
نوشین : باشه باشه
دختری دیونه خل پرو پرو داره درمورد س*ینه های من حرف میزنه
رفتم دوباره سر کمد و لباس برداشتم پوشیدم
بعدش رفتم جلوی میز ارایشیم  ..
-خب من که هیچ وقت ارایش نمیکنم صورتم خدا دادای ارایش شدس
یه برق لب زدم ساعتمو بستم و به خودم تو ایینه نگاه کردم عالی بود 
کیفمو برداشتم و در اتاق و باز کردم خواستم برم پایین که دیدم خیلی سر و صدا ، فضولیم‌گل کرد رفتم سمت پله ها خم شدم
رزیتا: عمه جان من اصلا حرف بدی نزدم فقط دارم‌میگم اصلا نیاز نیست اتاناز تو این مهمونی باشه
عمه هانیه: چی میگی دختر جون مگه همچین چیزی میشه! اتاناز دختر برادرم سالارِ
رزیتا: عمه جان خیلی هم خوب میشه این دختر از خود راضی وقتی تو تمام این سالها نخواسته تو جمع خانوادگی ما باشه پس الان هم نباشه خیلی بهتره
عمه هانیه:ساکت شو! چطور جرئت می کنی در مورد دختر عموت انقدر راحت حرف بزنی و نظر بدی؟!!
توفکر بحث کردنشون بودم که، صدای عمه هانیه من و به خودم اورد
عمه هانیه: سبحان دستت درد نکنه دختر تربیت کردی چرا ساکتی نکنه تو این حرفا رو به دخترت  یاد دادی پشت سر برادر زادت حرف بزنه!
سبحان: نه خواهر من، من چه کار کنم دختر اصلاً به حرف من گوش نمیده
عمه هانیه : برده به زنت که انقدر گستاخ
رزیتا: عمه خانوم دیگه من هیچی بهتون نمیگم بی احترامی نکنید مادر من از شما خیلی هم بهتر
نوشین: رزیتا زشته حواست هست که داری با کی اینجوری حرف میزنی
رزیتا:  تو یکی ساکت شو
نوشین : عه....
هوووف یعنی بودن من انقدر سخت براشون که سر من دعوا میکنن.
بیخیال بحث کردنشون شدم،از پله ها پایین رفتم عمه هانیه تا منو دید اومد سمتم کرد و دستشو به کمرش زد و گفت : دِ  مگه من صدبار نگفتم یک دختر خانوم هیچ وقت اینجوری لباس نمیپوشه زودبرگرد بالا و تا لباس مناسب نپوشیدی نمیای بیرون
اصلاً موقع بحث کردن نبود به خاطر همین به نوشین اشاره کردم و رفتم بالا چند دقیقه که گذشت نوشین و اومد تو اتاق
- نوشین چی شده بود داشتید در مورد من حرف می زدید
نوشین : هیچی
-دروغ نگو ...بگو چی شده بود
نوشین: ببین آتی یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشو
- اکی بگو
نوشین: ببین، آبجی من رزیتا میگه تو نباید توی این مهمونی باشی
- خب اینا رو که خودم شنیدم
نوشین :  همین دیگه چیزی نیست
- مشکل رزیتا با من چیه یه جور رفتار میکنه انگار ارث باباتونو خوردم
نوشین: ولش کن خودتو ناراحت نکن... زود باش بریم، ساعت ۹ ،تا ۶ باید آماده باشیم
-اره
نوشین : خب بلند شو لباستو عوض کن بریم
- نمیخواد همین خوبه بیا از بالکن بریم کسی نمی بینمون
نوشین : ای خدا تو کی میخوای آدم بشی
من زودتر از نوشین اومدم پایین و خیره شدن به ماشین خوشگلم چه جیگری اصلا ماه ماشین من
ماشینم BMW صفر مشکی که عمه برا تولدم خریده بود . تاحالا یه خطم روش ننداخته بودم.
نوشین اومد دستشو گذاشت رو شونم که من به خودم اومدم و رفتم سمت ماشین، نشستم و استارت زدم نوشمک خرم سوار شد
بوق زدم  برای آقای سیدی سرایدار خونه اونم درو برام باز کرد
تا از در خونه زدم بیرون اهنگ و پلی کردم
بمیرم و نبینم غمتو
باهمه میجنگم سرتو
عشقم
عشق خودم 
غمت نباشه گلم
صدام بزن که مریض صداتم
اصلا بهش فکر کردی چند وقت باهاتم من
عشق خودم
غمت نباشه گلم
دیگه بدون تو سخت این زندگی
عشقم عشقم عشقم
تو این دنیا یکی دلیل زندگیم بیا فاصله رو بشکن بشکن بشکن
دیگه بدون تو سخت این زندگی 
عشقم عشقم عشقم
تو این دنیا یکی دلیل زندگیمه بیا فاصله رو بشکن بشکن بشکن
چه چشمایی
چه موهایی
توجذابی و زیبایی
من پا به پات اومدم
میدونی دیونتم
تورو نمیدونم من که راضی 
با همه اخلاقام میسازی
پیش تو گیر دلم
واسه تو میره دلم
دیگه بدون تو سخت این زندگی
عشقم عشقم عشقم
تو این دنیا یکی دلیل زندگیم بیا فاصله رو بشکن بشکن بشکن
دیگه بدون تو سخت این زندگی 
عشقم عشقم عشقم
تو این دنیا یکی دلیل زندگیم بیا فاصله رو بشکن بشکن بشکن
اهنگ که تموم شد حواسم پرت شد به ماشین بغلیم که همشون پسر بودن ، کرمم گرفت..
پامو گذاشتم روی گاز، انقدر سرعتم زیاد شده بود که نوشین داشت فحشم میداد
ماشین بغلی که این حرکت من و دید اونم گازش و گرفت تادم فروشگاه باهم کورس گذاشتیم
اخرش که رسیدیم برامون بوق زد و رفت
ماشین و پارک کردم و سمت فروشگاه رفتیم .
اینجا دوسه بار اومده بودم ولی تاحالا تو مغازه های زنونه نرفته بودم
وارد فروشگاه شدیم و داشتم لباسا رو نگاه میکردم که نوشین بازو مو کشید 
-هااا چته؟؟
نوشین: اتی ارمین اینا
-ارمین اینا دیگه چه خرایین
نوشین: اسکل ارمین و ارمان رستگار
-هااا، چی کجان؟؟!..اینجا چیکار میکنن؟؟؟وای بیا بریم تو این مغازه تا ما رو ندیدن
نوشین: چرا اینجوری میکنی میذاشتی حداقل یه سلام میکردیم
- لازم نکرده ،اونا به سلام تو هیچ نیازی ندارن
نوشین: تو چرا اصلا از ارمین و ارمان خوشت نمیاد؟
-از ارمان خوشم میاد چون مثل داداش نداشتمه ولی از ارمین اصلا خوشم نمیاد یه جوری، خودخواه مغرور
نوشین: اها فهمیدم...فقط الان ببین تو چه مغازه ای اومدیم 
-اشکال نداره ...یه نگاهی به لباس زیرا میندازیم
نوشین: فروشندش مرد
-مهم نی
نوشین: اتفاقا مهم ولی این چیزا برای تو عادی شده
-اوهوم ...از کجا فهمیدی؟
نوشین: اتی خل و چل از طرز رفتارت همه دیگه میشناسنت
-مهم نی...خب بزار لباس زیررا رو ببینم.
سلام وقتتون بخیر می خواستم مدل....



#کپی‌حرام 
نویسنده: لیدا
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.