حمله ی اول

گلداران : حمله ی اول

نویسنده: parpar88

خشم و نفرت اتاق را فرا گرفته است . مینا این زنی که کل دنیا را به آتش کشیده است بی صدا در اتاق قدم میزند ، و در فکر نقشه های شوم و خبیثانه ی خود است. دلش انتقام میخواهد ، انتقام از دوستان و نزدیکانی که بنظر او مقصر تمام این اتفاقات بودند . امسال میتوانست انتقامش را هم از انها هم از فرزندانشان بگیرد . میدانست که فرزندان آنها بیگناه هستند ولی میخواست کسی تقاص پس بدهد . میخواست کاری کند مونا ، نیلا ،نازنین و... و فرزندان آنها با تمام وجود زجر بکشند و از پا در بیایند . میخواست گل را نابود کند ولی ممکن نبود پس میخواست کاری کند گل فراموش شود ، ولی تاکنون موفق نبود . باید لاله زار را نابود میکرد . از قفسه ی کوچک کتاب روی دیوار کتابی بر میدارد کتابی با جلد بسیار زیبا که این جلد زیبا طی سالها آسیب دیده بود درست مثل وجود او . کتاب را در دست میگیرد و روی صندلی اش مینشیند . روی عنوان کتاب دست میکشد ، عنوان کتاب این است : یک شرور چه میکند . به اسم زیر کتاب نگاه میکند که بسیار زیبا نوشته شده است مینا لاله ای ، این کتاب را سالها پیش وقتی خودش جوان بود نوشته بود و با ذوق و شوق جلدی زیبا برایش درست کرده بود . انموقع او چیزی را میدانست که کمتر کسی میدانست ، میخواست آدم خوبی باشد ،میخواست کارهای بزرگ کند ، او دنیا های دیگر را دیده بود ، برخی از آن دنیا ها در ظلمت بودند و تا پای نابودی رفته بودند ، او میخواست آن سرزمین ها را نجات دهد ، ماه ها مخفیانه روی قدرتمندان پست آنجاها تحقیق کرده بود تا این کتاب را نوشت . انموقع بر اساس رفتارهای آنها این را نوشته بود ، این کتاب دو نسخه بود و یک نسخه ی آن را در لاله زار مخفی کرده بود . باید طبق کتابی که خودش نوشته بود سراغ نقشه ی بعدی میرفت ولی اول باید حنله میکرد ،حمله ای که هر سال میکرد ، ولی امسال افراد خاصی در لیستش بودند ، افرادی که هم دوستشان داشت ، هم ازشان متنفر بود . صبرش به سر رسید کلاه ژاکتش را بر سر کشید و با ماسک سیاه رنگ صورتش را پوشاند ، مواقعی که یاد گذشته میفتاد دوست نداشت کسی چهره اش را ببیند . از صندلی اش بلند شد فریاد زد :(( فریبااااا....سامااااان....دستور حمله ی جدیدو میدم.....بیاید به دفترم .......سریععععععععععع....))







*********************************







خانم نقشی به سمت در دفتر خانم لاله ای میدود و در را باز میکند و همزمان میگوید:((خانم لاله ای ... خانم لاله ای..... خانم لاله اییی))



خانم لاله ای که مشغول بررسی بعضی از درخواست مجوز ها و ... بود ناگهان وحشت میکند و بعد میگوید :(( وای .... آیرین تهش یاد نگرفتی در بزنی )) خانم نفشی سرش را پایین می اندازد و میگوید:((آمم ببخشید )) بعد سرش را بالا می آورد و شتاب زده میگوید:((خانم لاله ای خودتون که میدونید بچه ها فردا میان ولی بچه های جاسوسی گزارش دادن همونروز قراره به لاله زارم حمله بشه ))



خانم لاله ای وقتی این حرف را میزند به طور ناگهانی بلند میشود و میگوید:((جدا؟؟خب سریع بچه های لاله زار رو مخصوصا بچه های زیر ۱۲ سال رو ازینجا ببرید یه مخفیگاهی جایی پیدا کنید ببریدشون اونجا نزارید کسی متوجه ی رفتنشون بشن ایندفعه نزار به بچه ها حمله کنن بگو داوطلب های منتظر موندن تو پایگاه رو عوض کنن و کسایی رو بزارن که مبارزشون بهتره و قبلا جون سالم بدر برد چند نفرم ادم بزرگ داوطلب پیدا کن مراقب بچه ها باشن خودت و جهانبخش هم از بچه ها مراقبت کنید یا حداقل ادم بزرگارو مدیریت کنید فقط سریع وقت نداریم خودت جمعش کن اینایی که گفتمو بقیرو خودم انجام میدم))



خانم نقشی گفت:((چشم)) و رفت .



خانم لاله ای نشست بسیار عصبانی بود . میدانست که امسال میخواهد به تیلا و نازنین و بقیه حمله کند ، ولی انتظار نداشت به لاله زار هم حمله کند .



با عصبانیت نشست ، چشمانش را بست و نفس عمیق کشید ، بعد به سرعت بلند شد و رفت در را محکم باز کرد و رفت بیرون ....







*********************************







نینا در اتاق شریکی اش با خواهرش نشسته بود و مشغول کتاب خواندن بود ولی اصلا نمیتوانست تمرکز کند زیرا از یک طرف نیلوفر و از طرفی دیگر نیما با وسایلی پر سر و صدا مشغول کتر بودند . نینا با صدا بلند فریاد زد :((نیمااااا انقدر صدا ندهههه))



نیما هم با صدای بلند جواب داد:((توی این خونه نمیشه یبار هر کاری دوست داریم بکنیم؟))



))خیر چون تا الان خفت کرده بودم))



نیما خواست اعتراض کند که یکهو صدای بلندی از پذیرایی آمد هر سه نفر به پذیرایی رفتند و دیدند افراد زیادی وارد خانه شده اند و برخی انگار دارند با جادو مبارزه میکنند مادرشان هم انگار با جادو با آنها نبارزه میکرد ولی آنها همه چیز را بطور واضح ندیدند همان لحظه پدرشان آمد و گفت:((باید برید)) و دستش را دور آنها تکان داد هر کدان احساس کردند نور سفیدی دورشان را میپوشاند ......
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.