گلداران : فصل ۱ حمله ی اول

نویسنده: parpar88

من نینا نوری هستم دوازده سالمه .موهای فرفری مسی رنگ با چشمای قهوه ای دارم. من دوقلو هستم قل دیگم نیما هم شبیه منه فقط موهاش لخته ولس خواهرم نیلوفر خود منه فقط یک سال کوچکتر . من با نیما ، نیلوفر و پدر و مادرم توی یک سوئیت سه خوابه توی حومه شهر زندگی میکنم. همونطور که گفتم خونه ی ما ۳ تا اتاق خواب داره یه اتاق خواب کوچک(که مال نیمائه) و دو اتاق خواب  که یکیش مال من و نیلوفر و اویکیش مال پدر و مادرمه .اتاق من و نیلوفر دیوار به دیوار اتاق نیمائه .
اگه شماهم یک برادر دوقلو و یک خواهر کوچکتر از خودتون داشته باشید شاید بتونید منو درک کنید.
نیما یچیزی رو محکم به دیوار میکو صداش خیلی رو مخه .
داد زدم:((نیماااااا اونو هی نکوب.))
جوابمو داد:((ما حق نداریم تو این خونه هر کاری میتوایم بکنیم؟))
((نه چون تا الان خفت کرده بودم))
((تا وقتی که صدای آهنگ نیلوفر میاد قطع نشه من من همینطور میکوبم))
((نیلوفر صدای اونو ببند))
جواب داد:((خب به من ......))
نتونست حرفشو تمو کنی چون صدای بلندی از حال بگوش رسید دویدیم تا ببینیم اوضاع چه خبره از اتاق بیرون رفتیم توی خونه افراد زیادی اومده بودن که سلاح های عجیب و غریبی داشتند مادرم دستشو بلند کرد و نوری از دستهاش خارج شد و انگار جادو میکرد و داشت با اونا مبارزه میکرد پدرم هم که تازه از اتاقش بیرون اومده بود به مادرم ملخق شد بعد متوجه ی ما شد اومد پیش ما وگفت :((باید برید))دستشو دورمون تکون داد همه چی سفید شد....
دیدگاه کاربران  
0/2000